تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٩٥
گفتم: پس در آن هنگام كه رسول خدا صلى الله عليه و آله رحلت فرمود، حجت بر خلق از جانب خدا كه بود؟ گفتند: قرآن. پس من در قرآن نظر كردم ديدم كه مرجئه و قَدَرى و زنديقى كه به آن ايمان نياورده و اعتقاد ندارد، به آن، مخاصمه و گفتوگو مىكنند و آن را دليل مىآورند بر صحت مذهب خويش، به مرتبهاى كه چنين زنديق بى ايمان به خصومت خويش يا به وساطت خصومت كردن به قرآن، بر مردان غالب مىشود، پس دانستم كه قرآن حجت نمىتواند بود مگر با قيّم و نگهبانى كه بر اسرار آن مطلع باشد (كه آنچه در آن بفرمايد حق و درست باشد).
به ايشان گفتم كه: قيّم قرآن كيست؟ گفتند: ابن مسعود آن را مىدانست، و عمر مىدانست، و حذيفه مىدانست. گفتم: همه آن را مىدانستند؟ گفتند: نه. پس كسى را نيافتم كه در باب او گفته شود كه همه آن را مىداند، مگر على بن ابى طالب- صلوات اللَّه عليه-. و هرگاه چيزى باشد كه در ميانه گروهى دعوى و نزاع باشد و اين بگويد كه: من نمىدانم و آن بگويد كه: من نمىدانم، و يكى بگويد كه: من مىدانم، معلوم مىشود كه حق با اوست (چه، مفروض اين است كه بايد يك نفر در ميان ايشان باشد كه آن را بداند و همه به جهل خويش معترفاند، مگر يك نفر كه مىگويد من آن را مىدانم. و لهذا راوى قيموميت على عليه السلام را جزاى شرط اختلاف قرار داد و به حضرت عرض كرد- در آنچه عرض مىنمود- كه:) هرگاه چنين باشد، پس من گواهى مىدهم كه على عليه السلام قيّم قرآن بوده، و اطاعتش بر همه كس واجب و حجت خدا بوده بر مردم بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله، و هر چه در قرآن فرموده راست و درست است. حضرت فرمود كه: «خدا تو را رحمت كند».[١]
(و كلينى رضى الله عنه در اينجا ذكر كرده آنچه را كه در باب اضطرار خلق به سوى حجت ذكر كرده، و ترجمه آن مذكور شد؛ بدون زياده و نقصان و لهذا حقير در آنجا آن را ترجمه ننموده به آنجا حواله نمود، اما حديث را تتمه هست كه در آنجا ذكر نفرموده و در اينجا مذكور است و آن، اين است كه منصور مىگويد).
پس به خدمت حضرت صادق عليه السلام عرض كردم كه: على عليه السلام از دنيا نرفت تا آنكه حجتى را بعد از خويش واگذاشت، چنانچه رسول خدا صلى الله عليه و آله واگذاشت و گواهى مىدهم كه: حجت خدا بر خلائق بعد از على عليه السلام، حسن بن على است و شهادت مىدهم بر امام حسن كه آن
[١]. همان گونه كه مترجم-/ رحمه اللَّه-/ يادآورى كرده، از آغاز حديث تا اين بخش را به دليل تكرارى بودن، ترجمه نكرده، كه از ترجمه همان حديث به اينجا منتقل شد.