تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٧٣
صادق عليه السلام كه آن حضرت فرمود كه: «صالح و نيكو نمىباشيد تا عارف شويد و خدا را بشناسيد، و عارف نمىباشيد تا تصديق كنيد، و تصديق نمىكنيد تا تسليم كنيد و گردن گذاريد درهاى چهارگانه را (كه عبارت است از: توبه كردن از شرك، و ايمان به وحدانيت، و عمل صالح، و هدايت يافتن به حجتهاى خدا كه در آيه بعد مذكور است. و بعضى گمان كردهاند كه درهاى چهارگانه: محمد و على و حسن و حسيناند- صلوات اللَّه عليهم-) و اول اين درها، صلاحيت ندارد مگر به آخر آن، و تسليم آن، بدون تسليم باقى نفع نمىبخشد، و اصحاب سه در از اين چهار در- كه مخالفانند كه درِ حجت را ندارند- گمراه شدهاند و حيران گرديدهاند؛ حيرانى دورى (تا به آنان كه صاحب هيچ درْ يا يك درْ و يا دو درند چه رسد). و به درستى كه خداى تبارك و تعالى قبول نمىفرمايد، مگر عملى را كه شايسته باشد، و نمىپذيرد از بندگان، مگر وفاى به شرطها و عهدهاى آن جناب (كه كنايه است از امور چهارگانه كه شروط آمرزشاند).
پس هر كه با خداى عزّوجلّ به آن شروطى كه مقرر فرموده، وفا كند، و كار كند آنچه را كه در عهد و كتاب خويش وصف نموده، مىرسد به آنچه در نزد خداست از درجات بلند و آنچه را كه به او وعده داده، تمام آن را مىگيرد. به درستى كه خداى تبارك و تعالى بندگان خويش را به راههاى هدايت خبر كرده، و در آن راهها نشانه را از براى ايشان قرار داده، كه راستى آنها را با آن نشانهها بفهمد، و ايشان را خبر داده كه چگونه سلوك كنند، و به چه وضع در آن راه روند.
پس فرمود: «وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى»[١]، يعنى: «به درستى كه من هر آينه به غايت آمرزندهام كسى را كه توبه نمود از شرك، و از آن بازگشت و ايمان آورد به وحدانيت من و به آنچه پيغمبران من از نزد من آوردهاند، و عمل شايستهاى را بهجا آورد. پس راه راست يافت». و فرموده كه: «إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ»[٢]، يعنى: «جز اين نيست كه خداى تعالى عمل را قبول مىفرمايد از پرهيزگاران». پس هر كه از خدا پرهيز كند و بترسد از مخالفت او، در باب آنچه او را به آن امر فرموده، خدا را ملاقات كند و حال آنكه مؤمن باشد به آنچه محمد صلى الله عليه و آله آورده، وليكن اين پرهيزگارى و ملاقات بسيار دور است. و گروهى مردند و مردند پيش از آنكه راه راست يابند، و گمان كردند كه ايمان آوردهاند و شرك آورده بودند،
[١]. طه، ٨٢.
[٢]. مائده، ٢٧.