تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٥٩
فرمودند كه: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ»[١] ولا محدّث. بريد مىگويد كه: عرض كردم كه فداى تو گردم، اين قرائت، قرائت ما نيست (و ما با اين وضع نمىخوانيم؛ چه در قرآن لفظ و لا محدّث وجود ندارد، و شايد كه در قرآن اهل بيت چنين بوده). بُريد، عرض كرد كه: پس رسول و نبى و محدّث كيانند و صفت ايشان چيست؟ حضرت فرمود كه: «رسول، آن است كه فرشته از برايش ظاهر مىشود، و با او سخن مىگويد. و نبى، آن است كه در خواب مىبيند و بسا است كه نبوت و رسالت از براى يكى جمع مىشود. و محدّث آن است كه آواز فرشته را مىشنود و صورت او را نمىبيند».
بريد مىگويد كه: عرض كردم كه: خدا تو را به اصلاح آورد، چگونه مىداند كه آنچه در خواب ديده، حق و درست است و اينكه آن سخن از فرشته است؟ حضرت فرمود كه: «خدا او را توفيق مىدهد از براى آن تا آن را بشناسد و بداند كه از جانب خداست. و هر آينه خدا، كتابهاى آسمانى را به كتاب شما- كه قرآن است- ختم نمود (كه قرآن، آخر كتابها است كه بعد از آن، كتابى از آسمان فرود نيايد)، و پيغمبر شما- كه محمد است- پيغمبران را ختم فرموده» (كه آخرين ايشان است كه بعد از او پيغمبرى مبعوث نشود).
٤. باب در بيان اينكه حجت برپا نمىشود از براى خدا بر خلائق، مگر به واسطه امام
٤٤٧/ ١. محمد بن يحيى عطّار، از احمد بن محمد بن عيسى، از ابن ابى عُمير، از حسن بن محبوب، از داود رقّى، از امام موسى كاظم عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود كه: «حجت برپا نمىشود از براى خدا بر آفريدگانش (كه در روز قيامت ايشان را بازخواست كند، كه چرا چنين كرديد و چرا چنان نكرديد؟) مگر به واسطه امام، تا خدا با امام شناخته شود، يا شناسانيده شود» (كه امام عليه السلام او را به مردم بشناساند، يا او امام را به مردم بشناساند تا بشناساند به ايشان آنچه را كه در دين ضرور است. و كلام احتمال غير اين را نيز دارد و اظهر احتمالات، احتمال دوم است؛ زيرا كه در بعضى از نسخههاى كافى، به جاى حتى يعرف، حىّ يعرف است و ترجمه آن، اين است كه مگر با امام زندهاى كه معروف باشد و مردم او را بشناسند).
٤٤٨/ ٢. حسين بن محمد، از مُعلّى بن محمد، از حسن بن على وشّاء روايت كرده
[١]. حج، ٥٢.