تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٥١
را مىشنود، و فرشته را معاينه مىبيند، و خدا او را به سوى گروهى فرستاده؛ خواه آن گروه كم باشند و خواه بسيار، چون يونس و خدا در باب يونس فرموده: «وَ أَرْسَلْناهُ إِلى مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ»[١]، يعنى: فرستاديم او را- يعنى يونس را- ديگر باره، بعد از بيرون آمدن از شكم ماهى به سوى صد هزار كس، يا زياده از آن بودند».
و حضرت عليه السلام فرمود كه: «سى هزار از صد هزار زياده بودند (و آنكه گفته كه، يعنى گفتيم به يونس كه: مخيّرى در رفتن به سوى گروهى كه صد هزار نفرند، يا به سوى جمعى كه از آن بيشترند، خلاف ظاهرى را مرتكب شده، و در باب ترديدى كه مفاد لفظ اوست، كه در آيه وقوع يافته، وجوه بسيار گفتهاند، و اقوى و اظهر آنها، اين است كه از براى ابهام باشد. و اين كلام، اشاره است به كثرت عدد ايشان در رأى العين)، و بر آن حضرت امامى گماشته بود كه به او اقتدا مىنمود. و چهارم، آن است كه در خواب مىبيند، و در بيدارى آواز را مىشنود، و فرشته را معاينه مىبيند، و حال آنكه او امام است، چون پيغمبران اولوالعزم (كه به معنى صاحبان صبر و ثبات و جدّ و جهد است و ايشان، اصحاب شريعتهاى تازهاند كه در تأسيس و تقرير آنها سعى تمام نمودهاند، و بر تحمل مشقتها و جهاد و مقاتله و آزار كشيدن از سفيهان امت، مراسم صبر و شكيبايى به تقديم رسانيدهاند. و آنها پنجاند: نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد- صلوات اللَّه عليه و عليهم- چنانچه بيايد). و حضرت ابراهيم عليه السلام پيغمبر بود و امام نبود، تا آنكه خدا به او فرمود كه: «إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً»، يعنى: «به درستى كه من گردانندهام تو را از براى مردمان پيشوايى در دين» (كه همه به تو اقتدا نمايند). «قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي»، يعنى: «ابراهيم به خدا عرض كرد كه: و بعضى از فرزندان و نبيرگان مرا نيز امام گردان». «قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»[٢]، يعنى: حق تعالى در جواب ابراهيم فرمود كه: نمىرسد عهد من (كه امامت است) به ستمكاران». و حضرت صادق عليه السلام فرمود: «يعنى هر كه صنم و وثنى را پرستش نمود، امام نمىباشد».[٣]
[١]. صافات، ١٤٧.
[٢]. بقره، ١٢٤.
[٣]. و صنم و وَثَن- به تحريك- هر دو، بت است و فرق ميان آن دو، آن است كه صنم، آن است كه صورتى داشته باشد و وثن، آن است كه او را جثّهاى باشد؛ خواه آن جثّه از چوب باشد و خواه از سنگ و خواه از مس باشد و خواه از طلا و نقره يا جوهر.( مترجم)