تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥١٩
خلق را بر خدا حق تعريف است كه آن جناب ايشان را شناسا گرداند، وليكن خدا را بر خلق، آن حق است كه چون به ايشان شناساند، و ايشان را آگاه گرداند، قبول كنند و مطيع و منقاد شوند».
٤٢٧/ ٢. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند از احمد بن محمد بن عيسى، از حجّال، از ثَعلبة بن ميمون، از عبدالاعلى بن اعيَن كه گفت: از امام جعفر صادق عليه السلام سؤال كردم كه: هر كه خودْ چيزى را نشناسد، يا خدا او را نشناساند و تعريف نفرمايد، به هر وضع كه باشد، به واسطه يا بى واسطه، آيا بر او چيزى هست از وجوب و مؤاخذه بر آن، يا سؤال از آن و عقاب به سبب ترك آن؟ حضرت فرمود: «نه».
٤٢٨/ ٣. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از ابن فضّال، از داود بن فرقد، از ابوالحسن زكريّا بن يحيى، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: «آن چيزى كه خدا از بندگان پوشيده، از ايشان بر داشته شده و در آن تكليفى ندارند».
٤٢٩/ ٤. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند از احمد بن محمد بن خالد، از على بن حكم، از ابان احمر، از حمزة بن طيّار، از امام جعفر صادق عليه السلام كه گفت: آن حضرت به من فرمود كه: «بنويس». پس به قلم من داد (يعنى فرمود و من نوشتم) كه: «از قول و اعتقاد ما، آن است كه خدا بر بندگان حجت مىآورد به آنچه ايشان را آورده و عطا فرموده و به ايشان شناسانيده. پس رسولى را به سوى ايشان فرستاد و كتاب خويش را بر ايشان فرود آورد و در آن، امر و نهى فرمود، امر فرمود در آن به نماز و روزه.
بعد از آن رسول خدا صلى الله عليه و آله از خواب بر نخاست و نمازش قضا شد، پس خدا فرمود كه: من تو را به خواب مىكنم و من تو را بيدار مىكنم. پس چون از خواب برنخاستى، نماز كن تا مردم بدانند كه هرگاه چنين امرى به ايشان برسد، ايشان را چه بايد كرد و امر چنان نيست كه مىگويند: هرگاه بخوابد و نمازش قضا شود، هلاك شده. و همچنين است امر در باب روزه كه من تو را بيمار مىكنم و من تو را تندرست مىگردانم. پس چون تو را از بيمارى شفا دادم، آن را بعد از آن قضا كن».
حضرت صادق عليه السلام فرمود: «و همچنين هرگاه نظر كنى در همه چيزها، هيچكس را در تنگى نيابى و نيابى هيچكس را مگر آنكه خدا را بر او حجتى است تمام و خدا را در باب او مشيت و خواستى است. و نمىگويم كه ايشان آنچه مىخواهند، مىكنند». بعد از آن فرمود: