تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٠٩
و نه بسيار، وليكن با فعل و ترك تواناست». عرض كرد كه: هرگاه چنين باشد، پس خدا او را بر چه چيز عذاب مىفرمايد؟ فرمود: «به حجّت رسا (كه به نهايت صحت و متانت و قوت بر اثبات حقّ و ابطال رسيده؛ از ارسال رسل و انزال كتب و اوامر و نواهى جناب اقدس الهى و حضرت رسالت پناهى كه به ماه تا به ماهى رسيده همه مكلفين به آن آگهى به هم رسانيدهاند)، و به آلت و اسبابى كه خدا در ايشان تركيب كرده (و در ايشان موجود است؛ چون قوا و جوارح و استعدادى كه به ايشان داده).
به درستى كه خدا هيچكس را بر گناه جبر نفرموده و از كسى كفر را اراده ننموده به اراده حتمى، وليكن در هنگامى كه كافر شده، در اراده خدا بود كه كافر شود، و حال آنكه ايشان در اراده خدا و در علم او چنانند كه به سوى هيچ خير و خوبى باز نمىگردند و به آن ميل نمىكنند». عرض كردم كه: از ايشان خواسته و اراده فرموده كه: كافر شوند؟
حضرت فرمود كه: «من چنين نمىگويم، وليكن مىگويم كه: خدا دانست كه زود باشد كه ايشان كافر شوند، پس كفر را اراده فرمود، به جهت علم خويش در باب ايشان؛ چه علم آن جناب تابع معلومات است، نه علت آنها. و اين اراده اراده حتمى نيست كه خدا البته كفر را از ايشان خواسته باشد، بلكه اراده اختيارى است كه بعد از علم به كفر ايشان، ايشان را به خود واگذاشته و بر ترك آن ايشان را جبر نفرموده».
٤١٨/ ٤. محمد بن يحيى روايت كرده است از احمد بن محمد بن عيسى، از حسين بن سعيد، از بعضى از اصحاب ما، از عبيد بن زراره كه گفت: حديث كرد مرا حمزة بن حمران و گفت كه: از امام جعفر صادق عليه السلام سؤال كردم از استطاعت و توانايى بندگان و آن حضرت مرا جواب نفرمود، بعد از آن در نوبت ديگر كه بر آن حضرت داخل شدم، عرض كردم كه: خدا امور تو را به اصلاح آورد، در دل من از استطاعت چيزى واقع شده كه آن را از دل من بيرون نمىكند، مگر چيزى كه آن را از تو بشنوم. حضرت فرمود كه: «آنچه در دل تو است، تو را ضرر نمىرساند».
عرض كردم كه: خدا تو را به اصلاح آورد، من مىگويم كه: خداى تبارك و تعالى بندگان را تكليف نفرموده به چيزى كه نتوانند آن را به جا آورند، و ايشان را تكليف نفرموده مگر آنچه را كه طاقت و توانايى دارند. و مىگويم كه ايشان چيزى از آن را نمىكنند، مگر به اراده و مشيت و قضا و قدر خدا. حمزه مىگويد كه: بعد از آنكه من اعتقاد خويش را عرض كردم،