تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٩٩
گشادى از براى من، چيزى را كه من در بىخبرى از آن بودم. و مشيت و اراده و قضا و قدر را اسباب فعل مىدانستم.
٤٠٥/ ٥. محمد بن اسماعيل، از فضل بن شاذان، از حمّاد بن عيسى، از ابراهيم بن عمر يمانى، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود كه: «خدا، خلائق را آفريد، پس دانست آنچه را به سوى آن باز خواهند گشت از خوبى و بدى، و ايشان را امر و نهى فرمود. پس هر چيزى كه خدا ايشان را به آن امر فرموده، از براى ايشان راهى به سوى ترك آن قرار داده كه توانند آن را ترك نمايند و چيزى را عمل نمىكنند و وانمىگذارند، مگر به اذن خدا و توفيق و خذلان او».
٤٠٦/ ٦. على بن ابراهيم، از محمد بن عيسى، از يونس بن عبدالرحمان، از حَفْص بن قُرْط، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود كه: «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه: هر كه گمان كند كه خدا امر مىفرمايد به چيز بد و زشت و ناپسند، بر خدا دروغ گفته، و هر كه گمان كند كه خير و شر بى خواست خدا است، خدا را از سلطنت و پادشاهى كه دارد بيرون كرده، و هر كه گمان كند كه معصيتها به غير توانايى است كه خدا داده، بر خدا دروغ گفته، و هر كه بر خدا دروغ گويد، خدا او را داخل جهنم گرداند».
٤٠٧/ ٧. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند از احمد بن ابى عبداللَّه، از عثمان بن عيسى، از اسماعيل بن جابر كه گفت: در مسجد مدينه مردى بود كه در باب مسأله قدر تكلم مىنمود و مردم در نزد او جمع شده بودند. من گفتم كه: اى مرد، مىخواهم از تو چيزى بپرسم. گفت: بپرس. گفتم: در مملكت خداى تبارك و تعالى چيزى به هم مىرسد كه خدا آن را اراده نداشته باشد؟ اسماعيل مىگويد كه: آن قدَرى مذهب، زمانى طولانى سر به زير افكند، بعد از آن سر خود را به سوى من بالا كرد و گفت: اى مرد، اگر بگويم كه در ملك خدا مىباشد آنچه خدا نمىخواهد، لازم مىآيد كه خدا مقهور و مغلوب باشد، و اگر بگويم كه در ملك او نمىباشد، مگر آنچه مىخواهد، از براى تو به گناهان بندگان اقرار كردهام. اسماعيل مىگويد كه: بعد از اين، به خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه: از اين قَدَرى مذهب سؤال كردم و چنين و چنين جواب داد.
حضرت فرمود كه: «از براى خويش فكر كرده و خود را از هلاكت محافظت نموده. بدان و آگاه باش كه اگر غير آنچه گفت، مىگفت، هلاك مىشد».