تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٧٧
كه تغيير و تبديل در آن راه ندارد، و در آنچه غير آن بوده بر آن، استثنا فرمود» (يعنى: فرمود كه:
اگر خواسته باشم چنين خواهد بود، و اگر نخواهم تغيير مىدهم).
٣٨٣/ ١٦. على بن ابراهيم، از پدرش، از رَيّان بن صَلت روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام رضا عليه السلام كه مىفرمود: «خدا هرگز پيغمبرى را مبعوث نگردانيد، مگر با تحريم شراب (كه آن را حرام داند) و با اقرار به بداء از براى خدا».
٣٨٤/ ١٧. حسين بن محمد، از مُعلّى بن محمد روايت كرده است كه از امام على نقى عليه السلام سؤال شد كه علم خدا چگونه است؟ حضرت فرمود كه: «دانست و خواست و اراده نمود، و تقدير كرد و اندازه فرمود (كه طول و عرض و عمق و باقى مشخصات آن مقدّر را معيّن گردانيد)، و حكم فرمود به وجود، و امضاى حكم خويش نمود (كه آن را نافذ و جارى ساخت)، پس امضا فرمود آنچه را حكم فرموده بود، و حكم كرد به آنچه تقدير كرده بود، و تقدير نمود آنچه را كه اراده نموده بود، و همچنين اراده نمود آنچه را كه خواسته بود. پس به سبب علم آن جناب، مشيت و خواست تحقق يافت، و به مشيت او، اراده به هم رسيد و به ارادهاش تقدير موجود شد، و به تقدير وى، قضا حادث گرديد، و به قضايى كه فرمود، امضا به عمل آمد، و علم بر مشيت پيشى دارد، و مشيت در مرتبه دوم و اراده در مرتبه سوم است، و تقدير واقع مىشود بر آن قضا كه با امضا باشد.
پس از براى خدا- تبارك و تعالى- بداء جايز است و آنچه دانسته در هر زمان كه خواسته باشد، و در آنچه اراده فرموده به جهت تقدير فرمودن چيزها. پس چون قضايى كه با امضاست واقع شود، بدائى بعد از آن نباشد. پس علم تعلق به معلوم مىگيرد، پيش از بودن آن، و مشيت تعلق دارد به آنچه ايجاد آن را خواسته، پيش از وجود آن در خارج، و اراده متعلق است به مراد، پيش از قيام و بر پاشدنش در آن و تقدير اين معلومات پيش از آن است كه بعضى از آنها از بعضى جدا شود، يا پارهاى از آنها به پارهاى پيوند شود و بچسبد در خارج و در وقتى از اوقات».
(مثال آنچه حضرت فرموده، چون بلندى آسمان، و پستى زمين، و قرار دادن بعضى چيزها در زمانى و بعضى از آن در زمان ديگر، و اتصال بعضى از اجسام به بعضى، و ايجاد چيزهاى بسيار در يك زمان) و حضرت فرمود: «قضايى كه با امضا باشد، محكم و در هم بافته است (كه تغيير و تبديل در آن نمىشود، از هر چه باشد) از مفعولات و معمولات محكمه كه