تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٦٧
كنم كه-/: «ماييم حجت خدا، و ماييم درِ علم و توحيد خدا، و ماييم زبان خدا، و ماييم روى خدا، و ماييم چشم خدا در ميانه آفريدگانش، و ماييم واليان امر خدا در ميان بندگانش».
٣٦٤/ ٨. محمد بن يحيى، از محمد بن حسين، از احمد بن محمد بن ابى نصر، از حسّان جمّال روايت كرده است كه گفت: حديث كرد مرا هاشم بن ابى عمّار جَنبى و گفت: شنيدم از امير المؤمنين عليه السلام كه مىفرمود: «منم چشم خدا، و منم دست خدا، و منم جنب و پهلوى خدا، و منم درِ علم و توحيد خدا».
٣٦٥/ ٩. محمد بن يحيى، از محمد بن حسين، از محمد بن اسماعيل بن بزيع، از عمويش حمزة بن بزيع، از على بن سُويد، از ابوالحسن حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام روايت كرده است در قول خداى عزّوجلّ: «يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ»[١]، يعنى: «به جهت كراهت و نخواستن آنكه در نزد ديدن عذاب نفسى، بگويد كه: اى افسوس و پشيمانى بر تقصير و كوتاهى كردن من در باب جنب خدا» (يعنى: در جانب و حق او، يا در امر يا در طلب قرب جوار او، يا طريقهاى كه موصل به رضاى او باشد)، كه آن حضرت فرمود: «جنب خدا، امير المؤمنين عليه السلام است و همچنين آنچه بعد از او بوده، از اوصياى پيغمبر در اين مكان بلند و مرتبه ارجمندند تا آنكه امر به آخر ايشان منتهى شود» (و چه مرتبه از اين بلندتر كه كسى، جنب اللَّه باشد كه تفريط در شأن او موجب حسرت باشد در روز قيامت. و جنب، در لغت، به معنى امير نيز آمده؛ چه ايشان از جانب ملك الملوك امراءند بر مملوكين او).
٣٦٦/ ١٠. حسين بن محمد، از مُعلّى بن محمد، از محمد بن جُمهور، از على بن صَلت، از حَكم و اسماعيل- پسران حبيب-، از بُريد عِجلى روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام محمد باقر عليه السلام كه مىفرمود: «خدا به وساطت ما پرستيده شد، و به سبب ما شناخته شد، و به جهت ما به يگانگى او- تبارك و تعالى- اقرار شد، و محمد، حجاب و پرده خداى تبارك و تعالى است كه واسطه ميان او و خلائق است».
٣٦٧/ ١١. بعضى از اصحاب ما، از محمد بن عبداللَّه، از عبدالوهّاب بن بِشر، از موسى بن قادم، از سليمان، از زراره، از امام محمد باقر عليه السلام روايت است كه گفت: آن حضرت را از قول خداى عزّوجلّ سؤال كردم كه: «وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»[٢]، يعنى: «و بر ما
[١]. زمر، ٥٦.
[٢]. بقره، ٥٧.