تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٦١
مىگرديم. و ماييم چشم خدا در ميان آفريدگانش (كه به واسطه ما به سوى ايشان مىنگرند، نه چنانچه كند چشمان به وساطت عينك به خطوط نظر مىكنند). و ماييم دست خدا كه بر بندگان خويش به رحمت گشوده. مىشناسيم هر كه ما را شناسد، و نمىشناسيم هر كه ما را نمىشناسد (و احتمال دارد كه معنى اين باشد كه: هر كه پيش از اين در عالم ذرّ، ما را شناخت امروز نيز ما را مىشناسد و هر كه در آنجا ما را نشناخت، در اينجا نيز ما را نمىشناسد. و مىتواند كه مراد اين باشد كه: اين اوصاف از براى ما ثابت است؛ خواه مردم ما را به اين اوصاف بشناسند و خواه نشناسند).
و پيشوايى پرهيزگاران از براى ما است» (كه اهل تقوى به ما اقتدا مىكنند در امور دين. و ظاهر اين است كه اين فقره، تصحيف باشد كه امامة اليقين به امامة المتقين بدل شده باشد.
على بن ابراهيم در تفسير خود، همين حديث را به سندى ديگر از آن حضرت روايت كرده از اول حديث تا آنكه ذكر فرموده كه: «هر كه ما را شناسد، ما او را شناسيم. پس هر كه ما را شناخت، يقين در پيش روى اوست و هر كه ما را نشناسد، ما او را نشناسيم. پس هر كه ما را نشناخت، آتش افروخته در پيش روى اوست». و مراد از يقين، مرگ است؛ چه آن، تحفه مؤمن است كه از رنج دنيا خلاص مىشود و به اين شناخت منتفع مىگردد و در بهشت جاودانى قرار مىگيرد. و بعضى احتمال دادهاند كه مراد، اين باشد كه اين معرفت كه به دليل حاصل شده به مشاهده و عين اليقين، از براى او حاصل خواهد شد. و به قرينه مقابله، اول ظاهرتر است.
و در توحيد صدوق همين حديث به سندى ديگر مذكور است، و در آخر آن چنين است كه:
«هر كه ما را شناسد، ما او را شناسيم و هر كه ما را نشناسد، يقين در پيش روى اوست». و معنى احتمالى بنا بر آنچه در توحيد است، مناسبت تمام دارد).
٣٦٠/ ٤. حسين بن محمد اشعرى و محمد بن يحيى هر دو روايت كردهاند از احمد بن اسحاق، از سَعدان بن مسلم، از معاوية بن عمّار، از امام جعفر صادق عليه السلام در قول خداى عزّوجلّ: «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها»[١]، يعنى: «خدا راست نامهاى نيكوتر، پس بخوانيد او را به آنها»، كه حضرت فرمود: «به خدا سوگند، ماييم نامهاى نيكوتر خدا كه خدا
[١]. اعراف، ١٨٠.