تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٣١
به اين طريق پروردگار خويش را وصف مىكنم. پس خدايى نيست مگر خدا، كه بزرگى است در غايت بزرگى! و بزرگوارى است در نهايت بزرگوارى! و عزيزى است در منتهاى عزت! و برتر است از آنچه ستمكاران مىگويند؛ برترى بزرگ».
و كلينى رضى الله عنه خود فرموده كه: اين خطبه از خطبههاى مشهوره آن حضرت عليه السلام است. حتى آنكه سنيان آن را مبتذل و كمقدر ساختهاند از بس آن را در كتب خويش ذكر نمودهاند. همين خطبه كفايت مىكند از براى هر كه علم توحيد و خداشناسى را طلب كند، هر گاه در آن تدبر و تأمل نمايد و آنچه را كه در آن است بفهمد. پس اگر زبانهاى جن و انس كه زبان پيغمبرى در ميان آنها نباشد، بر اين جمع شوند كه توحيد خدا را بيان كنند، به طورى كه آن حضرت آورده، و در كلام خويش بيان كرده، بر آن قدرت ندارند و نمىتوانند.
پدر و مادرم فداى او باد. و اگر، نه اين بود كه آن حضرت توحيد را چنين ظاهر ساخته بود، مردم نمىدانستند كه چگونه راه توحيد را سلوك كنند و در آن در آيند.
و آيا نظر نمىكنيد به فرموده آن حضرت كه مىفرمايد: «نه از چيزى موجود شده و نه از چيزى آفريده آنچه را كه موجود شده». پس به فرموده خويش عليه السلام كه نه از چيزى موجود شده، معنى حدوث و تازگى را نفى فرموده. و نمىبينيد كه چگونه واقع ساخته صفت آفرينش و اختراع بدون ماده و صورت را بر آنچه خدا آن را احداث فرموده و از سر نو پديد آورده به جهت رد گفته آنكه گفته كه: همه چيزهاى جزئيه غير متناهيه، حادث شدهاند، و بعضى از آنها از بعضى به هم رسيدهاند. و مىگويند كه نوع آن، قديم است و به جهت باطل كردن گفته ثنويّه كه به دو خدا قائلاند و آنها از آنند كه گمان كردهاند كه خدا چيزى را احداث نمىفرمايد، مگر از اصل و ماده، و تدبير نمىكند مگر به اندازه صورت، و برابر كردن با آن.
(و بعضى گفتهاند كه: ظاهر اين است كه مراد از ثنويه، حكماى فلاسفه است، نه ثنويه مشهور؛ زيرا كه آنچه را كه ذكر نموده، مذهب حكما است از آنكه هر حادثى مسبوق است به ماده و مدت، و وجه ناميدن ايشان به ثنويّه، براى آن است كه ايشان به مؤثريت عقول قائلاند، و آنها را صاحب اثر مىدانند).