تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٨٧
علم در نزد او حاضر نباشد و از او غايب و نهان باشد، جاهل و ضعيف باشد، چنانچه ما اگر علماى خلق را ببينيم كه به عالم ناميده شدهاند، مىدانيم كه به جهت علمى است كه حادث شده؛ زيرا كه در باب آن جاهل بودند و به علم حادثى عالم شدهاند و بسا است كه علم به چيزها از ايشان مفارقت مىنمايد و باز جاهل مىشوند و خدا را عالم ناميدند؛ زيرا كه همه چيز را مىداند و به چيزى جاهل نيست. پس خالق و مخلوق، نام عالم را جمع نموده در آن اشتراك دارند و معنى مختلف است به وضعى كه ديدى.
و پروردگار ما را سميع ناميدند، نه به اعتبار سوراخ گوشى كه در او باشد كه به واسطه آن آواز را بشنود و به آن نتواند ديد، چنانچه سوراخ گوشى كه ما با آن مىشنويم نمىتوانيم با آن ببينيم، وليكن خدا، با اين نام خبر داده است به اينكه هيچ آوازى بر او پوشيده و پنهان نيست، نه به طورى كه ما را سميع مىنامند؛ چه ما در شنيدن محتاج به اين عضويم و ما را شنيدن بدون آن ميسر نمىشود. و پس ما و خدا، اسم شنوايى را جمع نموده، شركت لفظى داريم و معنى مختلف است.
و همچنين چشم و ديدن به آن، كه خدا را بصير و بينا مىنامند، نه به اعتبار سوراخ چشمى است كه داشته باشد و از آن ديده باشد، چنانچه ما به سوراخ چشمى كه داريم مىبينيم و به آن، در غير ديدن، منتفع نمىشويم، وليكن خدا بيناست كه شخصى را كه به او نگريسته مىشود بر نمىدارد. يعنى: صورتش در آن جناب نقش نمىبندد (و اين كلام ظاهر است در آنكه ديدن به انطباع است نه به خروج شعاع) پس ما و خدا اسم را جمع نمودهايم و معنى مختلف است.
و آن جناب، قائم است، نه به اين معنى كه راست ايستاده باشد و بر ساق پا بر پا باشد با سختى و رنج و انواع مشقت، چنانچه چيزها چنين بر پا شدهاند، وليكن اين لفظ قائم، خبر مىدهد كه خدا حفظ كننده و مطلع است بر احوال خلق، چنانچه مردى مىگويد كه: قائم به امر ما و آنكه متوجه اصلاح امور ما است، فلانى است. و خدا است كه نگهبان است بر هر نفسى به آنچه مىكند؛ از نيكى و بدى. و قائم در كلام عرب، به معنى باقى نيز آمده؛ چه آن جناب را زوالى نيست، و قائم نيز خبر مىدهد از كفايت، چنانچه به مردى مىگويى كه: به امر پسران فلانى قائم باش. يعنى: مهمات ايشان را كفايت كن. و قائم از ما گروه خلائق بر ساق پا ايستاده باشد. پس اسم را جمع نموديم و معنى آن را جمع نكرديم و در آن با خدا اشتراكى نداريم.
و اما لطيف در باب خدا، به معنى كمى و لاغرى و كوچكى نيست؛ چنانچه در خلائق