تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٨٥
قوى و عزيز و حكيم و عليم و آنچه به اين نامها شباهت داشته باشد.
پس چون غاليان- كه از حد در گذشتهاند- يا دشمنان و تكذيب كنندگان ما، از نامهاى خدا اين را ديدند و حال آنكه از ما شنيده بودند كه از جانب خدا حديث مىكرديم كه چيزى مانند او نيست، و هيچ خلقى در حال و صفت، با او موافقت ندارد، بر ما اعتراض كردند و گفتند كه:
چون شما گمان مىكنيد كه خدا را مثل و شبيهى نيست، ما را خبر دهيد كه چگونه با او مشاركت نمودهايد در نامهاى نيك آن جناب، و به همه اين نامها خود را ناميدهايد؟ پس همين دليل است بر اينكه شما مثل اوييد در همه حالاتى كه دارد، يا در بعضى از آنها و هر چند كه در بعضى ديگر مانند او نباشيد؛ زيرا كه شما نامهاى پاكيزه او را جمع كردهايد و به اين صفات متصف و در آن با خدا شريكيد؟
به ايشان گفتيم كه: خداى تبارك و تعالى، نامى از نامهاى خود را بر سبيل الزام به بندگان خويش شناسانيده و تعليم فرموده، با اختلاف معانى اين نامها كه بر او و بر ايشان اطلاق مىشود، و اين اختلاف، چنان است كه يك نام دو معنى مختلف را جمع مىكند، و دليل بر اين، گفته مردمان است كه در نزد ايشان جائز و شايع است و اين طريقه، همان است كه خدا خلق خود را با آن خطاب فرموده، و با ايشان به آنچه مىفهمند، تكلّم نموده تا آنكه حجتى باشد بر ايشان در باب ضايع كردن آنچه را كه ضايع كردند، و گاه است كه مردى را كلب و حمار و ثور و سُكَّره و علقمه و اسد مىگويند. چه، اين اعلام، در ميانه عرب شايع بوده و هست و هر يك از اينها بر خلاف معنى آن و خلاف حالات و اوصاف آن است و اين نامها واقع نشدهاند بر معانى كه بر آنها بنا شدهاند و واضع لغت عرب، اين الفاظ را از براى آنها وضع نموده و استعمال فرموده (زيرا كه كلب در اصل لغت، به معنى سگ است و حمار، به معنى خر و ثور، به معنى گاو و يا گاو نر و سُكره، به معنى پارچه شكر، و علقمه به معنى پارچه چيز تلخ، يا درخت حنظل، يا درخت تلخ، و اسد، به معنى شير است). و آدمى، شير و سگ نيست و همچنين ساير آنچه مذكور گرديده. پس اين را به فهم، خدا تو را رحمت كند.
و جز اين نيست كه خداى تعالى، به علم و عالم ناميده شده، به جهت غير علمى كه حادث باشد و عارض او گرديده كه به واسطه آن چيزها را دانسته باشد و به سبب آن بر حفظ و نگاهدارى آنچه از امرش كه به او رو آورده و بر نظر و تفكر در خلق كردن خلائقى كه آفريده، و در فاسد كردن آنچه فانى گردانيده از خلائق كه در گذشتهاند، يارى جسته باشد، كه اگر آن