تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٨٣
مىفهمانند، و ديديم كه روزى را به سوى ايشان مىبرند، بعد از آن ديديم كه رنگهاى ايشان را با مناسبت تمام با هم تركيب كرده، كه سرخى را با زردى و سفيدى را با سرخى به هم ضمّ فرمود، و ديديم آنچه را كه نزديك است كه به چشمهاى ما در نيايد، به جهت ريزكى خلقتى كه دارد، بلكه چشمهاى ما آن را در نيابد، و دستهاى ما نتواند كه آن را لمس نمايد، دانستيم كه خالق اين خلق و صانعى كه دارد، لطيف است و در آفريدن آنچه نام آن برديم، بسيار لطف به كار برده بىمباشرت عضو و جارحه و بىارادت و اسباب و بدون ماده و مدّه، با آنكه مىدانيم كه صانع هر چيزى آن را از چيزى ساخته و خداى آفريدگار و صاحب لطف و بزرگوار چيزى را از چيزى نيافريده و نساخته» (بلكه به قلم و صنع پرگار قدرت بر لوح عدم چنين نسخهها نوشته و اين نقوش و صورتها را نگاشته و به آب زندگى گلستان وجود را با اين گلهاى صنعت آراسته).
٣٢٥/ ٢. على بن محمد به طريق مرسل، از ابوالحسن حضرت امام رضا عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود كه: «خدا خير و خوبى را به تو تعليم فرمايد. بدانكه خداى تبارك و تعالى، قديم است و قديم بودن، صفت اوست كه عاقل را دلالت مىكند بر اينكه چيزى پيش از او نبوده، و نيز هيچ چيز در وجود ازلى هميشه با او نبوده، پس ظاهر شد از براى ما به اقرار و اعتراف عامه مردمان (يا همه آفريدگان به زبان حال يا مقال)، به واسطه صفتى كه ايشان را عاجز نموده كه به آن متصف شوند، كه چيزى پيش از خدا نبوده و چيزى در ماندن دائمى با او نخواهد بود. و باطل شد گفته كسى كه گمان نمود كه پيش از او، يا با او هميشه چيزى بوده است. و بيانش اين است كه اگر هميشه چيزى در ماندن با او مىبود، جائز نبود كه خدا خالق آن چيز باشد؛ زيرا كه هميشه با او بوده.
پس چگونه مىشود كه خالق كسى باشد كه هميشه با او بوده و اگر چيزى پيش از او مىبود، آن چيز اول مىبود، نه اينكه تو او را خدا مىدانى و آن اول، أولى و أحقّ بود به اينكه خالق باشد از براى دوم كه تو او را اول فرض كردى، بعد از آن كه خداى تبارك و تعالى خويش را وصف نمود به نامى چند به جهت دعا و خواندن آن جناب خلائق را به سوى اينكه او را با اين نامها بخوانند؛ زيرا كه ايشان را آفريد و ايشان را فرمود كه: در بندگى او مشغول باشند و ايشان را امتحان فرمود و مبتلى گردانيد؛ چه اگر نامى نداشت، خواندن و بندگى ممكن نبود. و خود را ناميد به سميع و بصير و قادر و قائم و ناطق و ظاهر و باطن و لطيف و خبير و