تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٨١
باشند، يكى نمىباشد، بلكه آن اجزايى است پاره پاره، كه به هم وصل شدهاند و با هم برابر نيستند؛ خون او، غير گوشت و گوشت او، غير خون او و پى او، غير رگهاى او و موى او، غير پوست او و سياهى او، غير سفيدى اوست. و همچنين باقى مانده اعضا و رنگهاى او و ساير خلائق. پس آدمى در اسم يكى است، وليكن در معنى يكى نيست. و خداى- جلّ جلاله- يكى و يگانهاى است كه غير او يكى و يگانه نيست. و در آن جناب اختلاف و خِلل و اعوجاج و عدم تناسبى نيست، و زياد نمىشود و كم نمىگردد. و اما آدمى كه مخلوق و مصنوع اوست، مركب است از اجزاى مختلفه و جوهرهاى پراكنده كه سر به هم آورده و به واسطه اجتماع با هم، يك چيز شده».
عرض كردم كه: فداى تو گردم، اندوه مرا بردى، خدا اندوه تو را زائل گرداند! پس تفسير لطيف و خبير را براى من بيان فرما، چنانچه تفسير يكى را بيان فرمودى؛ به درستى كه من اجمالًا مىدانم كه لطف خدا، بر خلاف لطف خلق اوست، به جهت فرق ظاهرى كه در ميانه او و ايشان است، مگر آنكه دوست مىدارم كه تو آن را براى من شرح و بيان فرمايى.
حضرت فرمود كه: «اى فتح، ما خدا را لطيف ناميديم به جهت خلق امور لطيفه و علمى كه به چيز لطيف دارد.[١] اى فتح، خداى تعالى توفيق دهد تو را و تو را ثابت بدارد. آيا نظر نمىكنى به سوى نشانه صنعت آن جناب در گياه لطيف و غير لطيف و غير آن، از خلق لطيف و از حيوانهاى ريزه و از بَعوض و جِرِجس (كه دو نوع از پشههاى ريزهاند) و آنچه از اينها خُردتر است كه از غايت ريزكى، نزديك است كه چشمها آن را درنيابد، بلكه نزديك است كه به جهت خُردى كه دارد، نر آن از ماده و آنچه تازه متولد شده از آنچه پيش بوده، معلوم نگردد، و ما چون كوچكى و ريزكى آن را ديديم، با آن لطافتى كه دارد و ديديم كه را به سوى مجامعت برده و كيفيت آن را دانسته، و ديديم كه از مرگ و آنچه موجب تلف و اذيت اوست، مىگريزد و آنچه را كه صلاح او در آن است جمع مىكند، و ديديم آنچه را كه در قعر درياها و آنچه در پوست درختان و بيابانها و صحراهاى خشك و بى آب و علف آفريده، و ديديم كه سخن يكديگر را مىفهمند، يا به رموز و اشارات آنچه در نظر دارند حالى يكديگر مىنمايند، و آنچه فرزندان آنها به واسطه آن از ايشان مىفهمند و آنها مطالب خويش را چگونه به ايشان
[١]. و لطيف به معنى نازك و ريزه و كوچك است.( مترجم)