تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٧٥
كه: خدا دانا است، به همين كلمه، جهل را از او نفى كردهاى و آن را غير او قرار دادهاى، و چون خداى تعالى چيزها را نيست و نابود گرداند، صورت لفظى و معنوى و حروف هجا و تقطيع آن را نيست و نابود كند، و آنكه هميشه عالم و دانا بوده، برطرف نمىشود».
آن مرد عرض كرد كه: پس ما چگونه پروردگار خويش را شنوا ناميديم؟ حضرت فرمود:
«زيرا كه آنچه به گوشها درك مىشود، بر او پوشيده و پنهان نيست و او را وصف نكرديم به گوشى كه در سرْ تعقل مىشود و همچنين او را بينا ناميديم؛ زيرا كه آنچه به چشمها درك مىشود، از رنگ يا شخص يا غير اينها، بر او پوشيده نمىباشد، و او را به چشمى كه آن را بر هم مىزنند، وصف نكرديم و همچنين او را لطيف ناميديم، به جهت علم آن جناب به چيز كوچك و ريزه، چون پشه بسيار خُرد و آنچه از آن خُردتر است، و موضع نشو و نما و عقل و خواهش مجامعت نر با ماده و محبت آنها با فرزندان خويش، و حفظ و نگاهدارى بعضى از آنها كه بر بعضى گماشتهاند، و آب و دانه كه به جانب فرزندان خويش مىبرند در كوهها و بيابانها و رودخانهها و صحراهاى خشك بى آب و علف، همه را مىداند. پس دانستيم كه خالق اينها، لطيف است كه علم به اين امور لطيفه دارد. خالق اين امور لطيفه است بدون چون و چگونگى. و جز اين نيست كه كيفيت و چگونگى از براى مخلوق است كه به چون و چگونه متصف مىگردد.
و همچنين پروردگار خويش را توانا ناميديم، نه به آن توانايى كه سخت گرفتن و حمله بردن باشد كه از مخلوق معروف است و اگر چنانچه توانايى او، اين نوع توانايى بود كه از خلق معلوم است، هر آينه تشبيه او به خلائق لازم مىآمد و احتمال زيادتى داشت و آنچه احتمال زيادتى داشته باشد، احتمال نقصان نيز دارد و آنچه ناقص و ناتمام باشد، قديم نخواهد بود و آنچه قديم نباشد، عاجز و درمانده است. پس پروردگار ما- تبارك و تعالى- شبيه و ضد و همتا ندارد. و او را چون و نهايتى نيست و به چشم سر نه مىبيند. و حرام است بر دلها كه او را ممثل و مصور سازند و بر وهمها كه او را اندازه نمايند، و بر انديشههاى خاطر كه هويت و مائيت او را تصور كنند. بزرگوارتر از اين است كه هويات و صفات آفريدگان يا آلت ديدن و شنيدن كه در ايشان است، در او باشد. و عزيزتر از اين است كه علامات و نشانهها كه در خاكيانى كه ايشان را از خاك آفريده، داشته باشد. برتر است از اين برترى به غايت بزرگ».
٣١٩/ ٨. على بن محمد، از سهل بن زياد، از ابن محبوب، از آنكه او را ذكر كرده، از