تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٤٩
به آن حضرت عرض كرد كه: آيا گمان مىكنى كه خدا شنوا و بيناست؟ حضرت فرمود كه: «آن جناب، شنوا و بيناست؛ شنواست، بى عضو و جارحه، و بيناست بىآلت، بلكه به نفس خود مىشنود و به نفس خود مىبيند و اينكه مىگويم كه شنواست به نفس خود، مراد من اين نيست كه خدا چيزى است و نفس چيزى ديگر، وليكن خواستم كه از پيش خود عبارتى بگويم؛ زيرا كه از من سؤال شده بود و خواستم كه تو را بفهمانم؛ زيرا كه سؤال كرده و جواب مىخواهى، پس مىگويم كه: همه خدا مىشنود، نه به اين معنى كه همه او، آن را بعضى هست، وليكن خواستم كه تو را بفهمانم و از جانب خويش از اين مطلب تعبير كنم، و بازگشت من در همه اين تعبير و جواب نيست، مگر به سوى آنكه خدا شنوا و بينا و دانا و آگاه است، بى آنكه ذات مقدس اختلافى به هم رساند، يا آنكه معنى مختلف شود».
(حاصل معنى آنكه همه اينها به ذات است و عضو و جارحه و آلتى ندارد، چنانچه پيش از اين نيز مذكور شد). باب در بيان اراده خدا و اينكه آن از صفات فعل اوست
١٤. باب در بيان اراده خدا و اينكه آن از صفات فعل اوست[١]
٣٠١/ ١. محمد بن يحيى عطّار، از احمد بن محمد بن عيسى اشعرى، از حسين بن سعيد اهوازى، از نضر بن سُويد، از عاصم بن حُميد، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه گفت: به خدمت آن حضرت عرض كردم كه خداى تعالى، هميشه مريد و صاحب اراده بود؟ و حضرت فرمود كه: «مريد نمىباشد، مگر آنكه مراد با او مىباشد، و هميشه خدا عالم و قادر بوده و بعد از آن اراده فرموده».
٣٠٢/ ٢. محمد بن ابى عبداللَّه، از محمد بن اسماعيل، از حسين بن حسن، از بكير بن صالح، از على بن اسباط، از حسن بن جَهم، از بكر بن أعيَن روايت كرده است كه به خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه: علم و مشيت (كه خواست خدا است) مختلفاند، يا با هم اتفاق دارند؟ فرمود كه: «علم، مشيت نيست. آيا نمىبينى كه تو مىگويى كه زود باشد كه چنين كنم، اگر خدا خواسته باشد و نمىگويى كه زود باشد كه چنين كنم، اگر خدا داند. پس گفتار تو كه مىگويى: اگر خدا خواهد، دليل بر آنكه آن جناب نخواسته است؛ چه احتمال دارد كه نخواسته باشد. پس هر گاه خواهد آنچه را كه خواهد چنانچه خواسته،
[١]. بيان باقى صفات فعل و ضابطه فرقى كه كلينى رحمه الله در ميان صفات فعل و صفات ذات قرار داده.( مترجم)