تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٤٧
مواليان تو اختلاف به هم رسانيدند، پس بعضى از ايشان گفت كه: مىدانست پيش از آنكه چيزى از آفريدگان خويش را بيافريند. و بعضى از ايشان گفت كه: معنىِ مىداند، آن است كه مىكند (چنانچه در حديث سابق مذكور شد).
پس آن جناب امروز كه چيزها را آفريد، مىداند كه او بوده نه غير او، پيش از آنكه چيزها را به فعل آورد. و گفت: اگر ثابت كنيم كه خدا هميشه عالم بوده به اينكه اوست كه وجود دارد نه غير او، غير او را با او در أزليت و دوامى كه دارد، ثابت نمودهايم. پس اگر صلاح دانى اى آقاى من، كه به من تعليم نمايى آنچه را كه از آن به سوى غير در نگذرم، تعليم فرما.
حضرت در جواب نوشت كه: «هميشه خداى- تبارك و تعالى ذكره-، عالم بوده».
١٣. باب ديگر و آن، از قبيل باب اول است (كه در آن است آنچه در آن است با زيادتى نفى تشبيه و تركيب و امثال آن چنانچه مذكور خواهد شد)
٢٩٩/ ١. على بن ابراهيم، از محمد بن عيسى بن عُبيد، از حمّاد، از حريز، از محمد بن مسلم، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت در وصف خداوند قديم فرمود كه: «آن جناب، يگانه و پناه محتاجان است. أحدي المعنى است. كه معانى كثيره مختلفه نيست» (كه سر به هم آورده باشد از جهت تعدد در ذات و صفات؛ نه در خارج و نه در ذهن).
محمد گفت: عرض كردم: فداى تو گردم، گروهى از اهل عراق گمان مىكنند كه خدا، مىشنود به غير آنچه مىبيند، و مىبيند به غير آنچه مىشنود. حضرت فرمود كه: «دروغ گفتند و ملحد شدند (كه از راه حق ميل نمودهاند)، و خدا را به خلق تشبيه كردند. خدا از اين برتر است. به درستى كه آن جناب شنوا و بيناست، كه مىشنود به آنچه مىبيند، و مىبيند به آنچه مىشنود».
عرض كردم كه: گمان مىكنند كه بيناست، به طورى كه آن را تعقل مىنمايند و مىفهمند (و بنا بر بعضى از نسخ كافى، معنى آن است كه به وضعى كه ايشان مىكنند).
حضرت فرمود كه: «خدا برتر است از اين. جز اين نيست كه آنچه به صفت مخلوق باشد، معقول مىشود (و عقل آن را تعقل مىكند) و خدا چنين نيست».
٣٠٠/ ٢. على بن ابراهيم، از پدرش، از عباس بن عمرو، از هشام بن حكم روايت كرده است كه گفت: در حديث زنديقى كه از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام سؤال نمود كه: زنديق