تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٤٥
روايت كرده است كه به خدمت امام موسى كاظم عليه السلام نوشت و از آن حضرت سؤال نمود از خداى عزّوجلّ كه آيا آن جناب چيزها را مىدانست پيش از آنكه آنها را بيافريند و در وجود آورد، يا آنكه آن را ندانست تا آنكه آنها را آفريد، اراده آفريدن و در وجود آوردن آنها نمود، و بعد از آن، دانست آنچه را كه آفريد و در نزد آفريدن آن و آنچه را كه در وجود آوردن آن؟
فرمان همايون به خط آن حضرت رسيد كه: «خدا، هميشه عالم بود به چيزها پيش از آنكه آنها را بيافريند، چون علم او به آنها بعد از آنكه آنها را آفريد».
٢٩٧/ ٥. على بن محمد، از سهل بن زياد، از جعفر بن محمد بن حمزه روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام موسى كاظم عليه السلام نوشتم و از آن حضرت سؤال كردم كه مواليان تو در علم خدا اختلاف كردند. بعضى از ايشان گفت كه: خدا هميشه عالم بود، پيش از آنكه چيزها را به فعل آورد. و بعضى از ايشان گفت: مگو كه خدا هميشه عالم بود؛ زيرا كه معنىِ مىداند آن است كه مىكند و دانش را به وجود مىآورد (بنابر اينكه علم ادراك است و آنْ فعل خدا است. و گويا كه اين قائل، توهم كرده است كه علم، از صفات فعلية است، چون خالق و رازق و امثال آن، و تحقق صفات فعليه، اقتضا مىكند كه غير او، با او باشد و لهذا گفت آنچه را كه راوى از او نقل كرده كه:) پس اگر علم را ثابت دانيم و بگوييم كه خدا هميشه عالم بوده، لازم مىآيد كه در ازل چيزى را با او ثابت كرده باشيم (و آن علمى است كه مصنوع آن جناب و زائد بر اصل ذات است، و ازل هميشگى و زمانى است كه آن را ابتدا نباشد). پس اگر صلاح دانى،- خدا مرا فداى تو گرداند- كه به من تعليم كنى از اين باب آنچه را كه بر آن مطلع شوم و از آن در نگذرم، بسيار انعام فرمودهاى بر من.
آن حضرت عليه السلام به خط خويش نوشت كه: «خداى- تبارك و تعالى ذكره- هميشه عالم بوده و خواهد بود» (و حضرت متعرض رد توهم قائل كه راوى روايت نموده، نگرديد؛ چه بطلان آن كمال ظهور دارد).
٢٩٨/ ٦. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از حسين بن سعيد، از قاسم بن محمد، از عبدالصمد بن بشير، از فُضيل بن سُكّره روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام محمد باقر عليه السلام عرض كردم كه: فداى تو گردم، اگر صلاح دانى كه مرا تعليم كنى، تعليم كن كه: آيا خداى- جلّ وجهه- پيش از آنكه خلائق را بيافريند، مىدانست كه تنهاست و شريكى در وجود ذاتى ندارد؟ يا آنكه موجود است تنها، بى آنكه ديگرى وجود داشته باشد؟ زيرا كه