تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٣٥
تعظيم نكردند؛ چنانچه سزاى تعظيم اوست و او را نشناختند؛ چنانچه حق شناخت او باشد).
پس وصف نمىشود به قدر و اندازه، مگر آنكه از آن بزرگتر است».
٢٨٤/ ١٢. على بن محمد، از سهل بن زياد- يا از غير او- از محمد بن سليمان، از على بن ابراهيم، از عبداللَّه بن سِنان، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه گفت: آن حضرت فرمود كه: «خدا بزرگ و بلند مرتبه است و بندگان نمىتوانند كه او را وصف نمايند و به كُنه عظمت و بزرگى او نمىرسند «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ»[١]. و به چون و كجا و اينجا، يا آنجا، پاكى او را وصف نمىتوان كرد؛ كه كسى بگويد كه آن جناب چون است؟ يا در كجا مىباشد؟ يا در مكان مخصوصى است؟ يا در چه زمان بوده؟ و چگونه او را به چون، وصف كنم و حال آنكه او همان است كه حقيقت چون را موجود فرموده، تا آنكه چون، چون شده. پس چون را، با آن چون كه از براى ما چون نموده، شناختم. يا چگونه او را به كجا وصف نمايم و حال آنكه او همان است كه حقيقت كجا را وجود داده، تا آنكه كجا، كجا شده. پس كجا را با آن كجا كه از براى ما كجا نموده، شناختم. يا چگونه او را به حيثيت وصف كنم، حال آنكه او همان است كه حقيقت حيثيت را به وجود آورده تا آنكه حيثيت، حيثيت شده. پس حيثيت را با آنكه از حيثيت براى ما حيثيت نموده، شناختم. پس خداى تبارك و تعالى، در هر مكانى داخل و از هر چيزى بيرون است؛ «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ».
و نيست خدايى مگر او كه برتر است از حد وهم، يا متعالى از امثال و اشباه. و اوست رسنده به دقايق اشيا كه به اسرار همه خلائق آگاه است. و داناست به تدبير و مصلحت ايشان و همه كردار و گفتار ايشان را مىداند». باب در بيان نهى از جسم و صورت
١١. باب در بيان نهى از جسم و صورت
٢٨٥/ ١. احمد بن ادريس، از محمد بن عبدالجبّار، از صفوان بن يحيى، از على بن ابى حمزه روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه از هشام بن حكم شنيدم كه از شما روايت مىكرد كه: خدا جسمى است توپر (كه ميان ندارد)، و نورانى است، و معرفتش بديهى است (كه احتياج به نظر و استدلال ندارد). و خدا به آن منت مىگذارد بر هر كه مىخواهد از خلق خويش. حضرت فرمود كه: «پاك و منزه است آنكه
[١]. انعام، ١٠٣.