تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٢١
و شما را بينايىها و آنچه موجب بينايى و دانش شما است از نشانههاى روشن و دلايل ظاهره از جانب پروردگار شما» كه مقصود خدا، ديدن به چشمها نيست (چه در بصيرت و بينايى از براى نفس ناطقه، چون بصر و چشم است از براى بدن. پس آنكه گفته كه وضوح دلايل بر وجهى است كه گويا قوه باصره آن را مىتواند ديد، درست نديده) «فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ»، يعنى:
پس هر كه بينا شود پس از براى نفس اوست» (يعنى: منفعت بينايى به خودش عائد گردد).
و حضرت فرمود كه: «مقصود خدا، ديدن به چشم خويش نيست «وَ مَنْ عَمِيَ فَعَلَيْها»، يعنى: و هر كه نابينا شود، پس بر آن است يعنى ضرر و وبال نابينايى است كه از براى نفس اوست». و نيز حضرت فرمود كه: «مقصود خدا، كورى چشمها نيست، بلكه نابينايى در مقابل بينايى است كه از براى نفس است». و فرمود: «جز اين نيست كه مقصود خدا از آيه، اين است كه وهم و خيال به او احاطه نمىكند، چنانكه مىگويند كه فلانى بيناست به شعر، و فلانى بيناست به فقه، و فلانى بيناست به درمها، و فلانى بيناست به جاها؛ چه معلوم است كه مراد اين نيست كه ايشان، شعر و فقه و درم و جامه را مىبيند (بلكه مقصود اين است كه در اينها مهارت دارند، و احوال اينها را خوب مىدانند، و در آن، صاحبان سررشتهاند) و خدا، از اين بزرگتر است كه به چشم سر ديده شود» (و مقصود حضرت، اين است كه مرئى نشدن خدا، امرى است بديهى كه احتياج به بيان و ردّ آن كس كه خلاف آن را گمان كرده، نيست. و اما ادراك آن جناب به وهم و خيال، گاه هست كه از براى عوام محلّ شبهه شود و احتمال دارد كه مراد، اين باشد كه هر گاه ادراك آن جناب، به عقل ميسر نشود، و به چشم سر به طريق اولى ميسر نخواهد شد).
٢٧٠/ ١٠. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از ابو هاشم جعفرى، از ابوالحسن حضرت امام رضا عليه السلام روايت كرده است كه گفت: آن حضرت را سؤال كردم از خدا كه آيا جائز است كه او را وصف كنند و نشان دهند؟ حضرت فرمود: «آيا قرآن را نمىتوانى بخوانى، يا نمىخوانى؟» عرض كردم كه: مىتوانم، يا مىخوانم. فرمود كه: «آيا فرموده خدا را كه «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ»[١] نمىخوانى؟» عرض كردم كه: مىخوانم. فرمود كه:
[١]. انعام، ١٠٣.