تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٩٩
خدمت امير المؤمنين آمد و عرض كرد كه: يا امير المؤمنين، پروردگار تو در چه زمان بود؟
حضرت فرمود كه: واى بر تو، جز اين نيست كه اين سخن را در باب كسى مىگويند كه نبوده باشد، اما آنچه بوده است، نمىگويند كه در چه زمان بود. آن جناب پيش از پيش بوده است، بىآنكه پيشى وجود داشته باشد و بعد از بعد خواهد بود، بىآنكه بعدى موجود باشد و به پايان رسيدن، آخرى نيست تا آنكه آخر او را به پايان رسد. آن يهودى به خدمت حضرت عرض كرد كه: آيا تو پيغمبرى؟ حضرت فرمود كه: مادرت به مرگت نشيند، جز اين نيست كه من بندهاى از بندگان رسول خدايم». باب در بيان نسبت و وصف پروردگار
٧. باب در بيان نسبت و وصف پروردگار
٢٤٦/ ١. احمد بن ادريس، از محمد بن عبدالجبّار، از صفوان بن يحيى، از ابو ايّوب، از محمد بن مسلم، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود كه:
«جهودان از رسول خدا صلى الله عليه و آله سؤال نمودند و عرض كردند كه: پروردگار خويش را از براى ما وصف كن و نسبت او را بيان فرما. آن حضرت سه روز درنگ فرمود كه ايشان را هيچ جواب نمىفرمود، بعد از آن، سوره «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»[١] تا آخر آن فرود آمد». و ترجمه ظاهر آن اين است كه: «بگو: اوست خداى جامع جميع صفات كمال معبودى كه پناه محتاجان است. نزاد (يعنى چيزى از آن بيرون نيامد؛ خواه آن چيز كثيف باشد، چون فرزند و خواه لطيف باشد، چون نفس) و زاده نشد (كه از چيزى بيرون نيامد، چنانچه جزء كثيف از عنصر خود بيرون مىآيد، چون حصول حيوان از حيوان ديگر؛ چنانچه چيز لطيف از مركز خود بيرون مىآيد، چون ديدن از چشم). نبود و نيست او را هيچكس مماثل و همتا» (يعنى او را مانندى در ذات و صفات نيست).
و روايت كرده است اين را محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از على بن حكم، از ابو ايّوب
٢٤٧/ ٢. و از محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى و محمد بن حسين، از ابن محبوب، از حمّاد بن عمرو نصيبى، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه گفت: آن حضرت را از «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» سؤال كردم، فرمود كه: «آن نسبت و وصف خدا است كه به سوى
[١]. توحيد، ١.