تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٩٥
او فرود نمىآيد، و از چيزى حيران نمىشود، و چيزى با او مجاورت نمىكند، و تازهها بر او فرود نمىآيد، و از چيزى سؤال نمىكند، و بر چيزى پشيمان نمىباشد «لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ»[١]؛ «و فرا نمىگيرد او را پينكى و نه خواب». «لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى»[٢]؛ او راست آنچه در آسمانها و در زمين و آنچه در ميان هر دو و آنچه در زير طبقات خاك است».
٢٤١/ ٤. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند از احمد بن محمد بن خالد، از پدرش و آن را مرفوع ساخته كه گفت: جهودان به نزد رأس الجالوت جمع شدند و گفتند كه: اين مرد، عالم و داناست-/ و مقصود ايشان از آن، امير المؤمنين عليه السلام بود-/ با ما بيا تا به نزد او برويم و او را سؤال كنيم. پس خدمت آن حضرت آمدند، و به ايشان گفتند كه آن حضرت به شستن جامه مشغول است. انتظار او را كشيدند تا بيرون آمد. رأس الجالوت به خدمت آن حضرت عرض كرد كه: به نزد تو آمدهايم كه از تو سؤال كنيم.
حضرت فرمود كه: «اى يهودى، سؤال كن از آنچه براى تو ظاهر شده است». عرض كرد كه: تو را سؤال مىكنم از پروردگارت كه در چه زمان بوده؟ فرمود كه: «آن جناب بود، بىبودنى كه حادث باشد و بى چگونگى كه از نو پيدا شده باشد، و هميشه بى چند و چون بوده، و او را پيشى نيست، و او پيش از پيش است بىپيشى و بىآخر و پايان، و آخر از او بريده شده و او آخر هر آخر است». رأس الجالوت، با يهودان گفت كه: بياييد تا برويم كه او داناتر است از آنچه در شأن او مىگويند.
٢٤٢/ ٥. به همين اسناد روايت است از احمد بن محمد بن ابى نصر، از ابوالحسن موصلى، از امام جعفر صادق عليه السلام كه گفت كه: «عالمى از علماى يهود، به خدمت امير المؤمنين عليه السلام آمد و عرض كرد كه: يا امير المؤمنين، پروردگار تو، در چه در زمان بوده؟
حضرت فرمود كه: مادرت به مرگت نشيند، و در چه زمان نبوده تا آنكه گفته شود كه در چه زمان بوده؟ پروردگار من، پيش از پيش بوده بىآنكه پيشى باشد و بعد از بعد خواهد بود بىآنكه بعدى باشد و آخر و پايانى از براى آخر او نيست. آخرها در نزد او بريده شده است.
پس آن جناب پايان هر آخرى است. آن عالم يهودى عرض كرد كه: يا امير المؤمنين، آيا تو
[١]. بقره، ٢٥٤.
[٢]. طه، ٦.