تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٩٣
او را بودى كه دلالت بر تجدد و حدوث كند، نبود (يا آنكه ثابت بود و بودنش را بودنى كه متصف به كيفيتى باشد، نبود). و او را كو و كجايى نبود و در چيزى و بر چيزى نبود، و از براى بودن (يا جاى بودن) خويش مكانى را اختراع نفرمود و بعد از آنكه چيزها را به عرصه وجود آورد، قوى نشد و پيش از آنكه چيزى را به وجود آورد، ضعف نداشت و پيش از آنكه چيزى را از نو پديد آورد، وحشت و اندوه نداشت. و شباهت ندارد به چيزى كه ذكر آن شده باشد و از پادشاهى خالى نبود، پيش از آنكه ممكنات را به وجود آورد و بعد از رفتن آنها نيز از آن خالى نيست و هميشه زنده بوده است، بى زندگى كه زائد بر ذات مقدس باشد، و پادشاه صاحب قدرت بوده پيش از آنكه چيزى را ايجاد كند، و پادشاه بزرگوار و عظيم الشأن بوده، بعد از آنكه بودن را ايجاد فرموده.
پس بودن او را چون و چگونگى و آن را كو و كجا و او را حد و تعريفى نيست، و به چيزى كه شباهت داشته باشد، او را نمىتوان شناخت؛ چه او را شبيهى نيست و به جهت طول بقا و ماندن، پير نمىشود و از براى چيزى بىهوش نمىگردد، بلكه به جهت ترس او، همه چيزها از هوش مىروند.
زنده بود بى زندگى كه حادث باشد و بى بودنى كه به وصف در آيد، و چگونگى كه محدود و معلوم باشد و مكانى كه بر او احاطه داشته باشد، يا آن جناب بر آن قرار و استقرار داشته باشد و جايى كه از چيزى در گذشته باشد، بلكه زندهاى است كه همه چيز را مىشناسد، يا صاحبان عقلها او را مىشناسند، و پادشاهى است كه هميشه قدرت و پادشاهى داشته و خواسته آنچه را كه خواسته، به خواست خويش در آن هنگام كه خواسته و او را اندازه نمىتوان كرد و پاره پاره نمىشود و فانى نمىگردد. اولى بود، بى چگونگى و آخرى خواهد بود، بى آنكه مكانى داشته باشد، كه از آن سؤال شود كه در كجاست. هر چيزى فانى است و نيست شونده، مگر ذات او. و از براى اوست آفريدن همه مخلوقات و مكوّنات و امر نافذ كه مقرون به مصلحت است «أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ»[١]؛ «بزرگ است خدا كه پروردگار همه عالميان است».
واى بر تو اى سائل، به درستى كه پروردگار من، خيالها او را احاطه نمىكند، و شبههها بر
[١]. اعراف، ٥٤.