تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٧٧
او را ناقص نمىگرداند، و زمانها او را تغيير نمىدهد» (چنان كه معلوم شد).
سائل عرض كرد كه: پس مىگويى كه خدا شنوا و بيناست؟ حضرت فرمود كه: «آن جناب شنوا و بيناست، وليكن شنواست بى آنكه گوشى داشته باشد، و بيناست بى آنكه چشمى داشته باشد، بلكه به نفس خويش مىشنود و به نفس خويش مىبيند. اينكه مىگويم كه به نفس خويش مىشنود و به نفس خويش مىبيند، مقصود من، اين نيست كه خدا، چيزى است و نفس چيز ديگر، وليكن خواستم كه از پيش خود تعبير كنم؛ زيرا كه از من سؤال شده بود و بايست كه از آن جواب گويم. و خواستم كه تو را بفهمانم؛ زيرا كه سؤال كردهاى و جواب مىخواهى. پس مىگويم كه: همه خدا شنواست، نه به اين معنى كه همه از او، آن را بعضى است، وليكن خواستم كه تو را بفهمانم و به جانب خويش از اين مطلب تعبير كنم. و بازگشت من، در اين تعبير و جواب نيست، مگر به سوى آنكه خدا شنوا و بينا و دانا و آگاه است، بى آنكه ذات مقدس اختلافى به هم رساند، يا معنى مختلف شود».
(حاصل معنى آنكه غير خدا شنواست به گوش و بيناست به چشم و آلت ديدن و شنيدنش، غير يكديگر است. و با آنچه مىشنود، نمىبيند و با آنچه مىبيند، نمىشنود. و بدون اينها، نمىشنود و نمىبيند. و خدا را آلت ديدن و شنيدن نيست، بلكه ذات مقدس، هم شنوا و هم بيناست).
آن سائل عرض كرد كه: هر گاه امر بر اين منوال باشد، پس خدا چيست؟ حضرت فرمود كه: «آن جناب، رب و پروردگارى است كه پرورش مىدهد و معبود است كه خلائق او را بندگى مىكنند و اللَّه است كه جميع صفات كمال را جمع فرموده، و اينكه مىگويم كه آن جناب اللَّه است، مراد من ثابت كردن اين حروف-/ كه الف و لام و ها است-/ نيست. و نه آنكه مرادم از ربّ، را و با باشد، ليكن بازگشت من به سوى مقصود از اين لفظ است[١] و اينكه آن جناب چيزى است كه چيزها را آفريده و مىآفريند. و صانع آنهاست و بيان صفت اين الفاظ، بيش از آن نيست كه اينها حروفند، و آنچه مقصود اثبات آن است، معنى است كه به لفظ اللَّه و رحمن و رحيم و عزيز و امثال اين، از نامهاى آن جناب مسمى شده است. و همان، معنى است كه بندگان آن را عبادت مىكنند. جلّ و عزّ».
[١]. برگرد و دقت كن در منظور و معناى لفظ.