تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٧١
بعد از آن بر تو لازم مىآيد دو خدا را ادعا كنى كه در ميانه ايشان فُرجه[١] نباشد تا به واسطه آن دو تا شوند (در اين، إشعارى است به اينكه مخاطب فهم درستى نداشته باشد و تا چيزى محسوس او نمىشد، آن را نمىفهميد و حضرت فرمود كه:) اين فرجه در ميان ايشان سيم مىشود كه قدم دارد با اينها و او نيز بايد كه خدا باشد. پس بر تو لازم مىآيد كه به سه خدا قائل شوى با آنكه دو خدا را ادعا مىكنى و اگر سه خدا را ادعا كنى، آنچه در دو خدا گفتم، بر تو لازم مىآيد و آن، صورت نبندد تا در ميانه هر يك از ايشان با ديگرى فرجه باشد، و به واسطه دو فرجه، سه خدا را كه ادعا مىكنى، پنچ خدا مىشوند. پس كلام متناهى مىشود در عدد به سوى آنچه آن را در بسيارى، نهايتى نباشد».
هشام گفت كه: از جمله سؤال آن زنديق اين بود كه عرض كرد: دليل بر خدا چيست؟
حضرت فرمود كه: «وجود كارهاى غريبه كه در غايت استحكام و متانت است، دلالت مىكند بر اينكه صانعى اينها را ساخته است. آيا نمىبينى كه هر گاه نظر كنى به سوى عمارت بلند افراشته يا گچكارى كردهاى كه آن را ساختهاند، مىدانى كه آن را بنا كنندهاى هست، هر چند كه آن بانى را نديده باشى و او را مشاهده نكرده باشى كه آن را مىسازد».
زنديق عرض كرد كه: پس آن جناب چه چيز است؟ فرمود كه: «به خلاف چيزها كه به هيچيك از آنها نمىماند. برگشت قول من به سوى ثابت كردن مقصود از لفظ است و آنكه چيزى است كه موصوف است به حقيقت چيزى بودن و به اين اعتبار چيزى بر او اطلاق مىشود و او را چيز مىگويند، غير از آنكه نه جسم است و نه صورت، و محسوس نمىشود و به حس در نمىآيد (در بعضى نسخ اين زيادتى نيز هست كه و ملموس نمىگردد كه به دست يا غير آن، او را لمس كنند و دست بر او مالند). و به حواس پنچگانه (كه سمع و بصر و ذوق و شمّ و لمس است)، او را نتوان يافت. و وهمها و خيالها او را در نيابد، و مرور ايام او را ناقص نكردهاند، و زمانها او را تغيير ندهند (كه پير و شل و كور و كر و بيمار نشود، و همچنين ساير ناخوشىها كه بر مُعمّرين وارد مىشود، در او راه نيابد).[٢]
٢٢١/ ٧. چند نفراز اصحاب ما، از احمد بن محمد برقى، از پدرش، از على بن نُعمان، از
[١]. فرجه، به معنى رخنه و شكاف است و مراد از آن در اينجا، چيزى است كه موجب امتياز يكى از اين، از ديگرىگردد كه اين دو را از هم جدا كند؛ چه از فاصله ميان دو جسم به فرجه و شكاف و رخنه تعبير مىكنند.( مترجم)
[٢]. اين سؤال و جواب اخير را در باب، بعد از اين ذكر نموده با تتمهحديث كه بعد از اين، مذكور خواهد شد.( مترجم)