تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٢٧
و چون به جهت خلوت با من به منزل من تشريف مىآورد، فاطمه و هيچيك از پسران من بر نمىخواستند و از من دور نمىشدند. و چون از آن حضرت سؤال مىكردم، مرا جواب مىفرمود و چون ساكت مىشدم و از سؤال نمىكردم و مسائلى را كه داشتم تمام مىشد، ابتدا مىنمود.
و آيهاى از قرآن بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل نشد، مگر اينكه آن را بر من خواند و آن را از بر فرمود و من به خط خويش نوشتم و تأويل و تفسير و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و خاص و عام آن را به من تعليم نمود. و خدا را خواند كه فهم و حفظ آن را به من عطا فرمايد و آن زمان كه از براى من دعا كرد و به آنچه دعا كرد، تا امروز آيهاى از كتاب خدا و علمى كه فرموده بود و من آن را نوشته بودم، فراموش نكردم.
روا نگذاشت چيزى را كه خدا به او تعليم داده بود؛ از حلال و حرام و امر و نهى كه بوده، يا خواهد بود و نه كتابى كه نازل شده است بر يكى از پيغمبران كه پيش از آن حضرت بودهاند، از اطاعت يا معصيتى، مگر آن را به من تعليم نمود و من آن را حفظ كردم. و يك حرف آن را فراموش نكردم بعد از آنكه دست خويش را بر سينه من گذاشت و دعا كرد كه خدا دل مرا پر از علم و فهم و نور گرداند.
من عرض كردم كه: اى پيغمبر خدا، پدر و مادرم فداى تو باد، از آن زمان كه دعا كردى براى من به آنچه دعا كردى، تا امروز چيزى را فراموش نكردم و آنچه را كه ننوشته بودم، از من فوت نشد. آيا ترس آن دارى كه من بعد از آن فراموش كنم؟ فرمود كه: چنين نيست. بر تو از فراموشى و جهل نمىترسم».
١٩٤/ ٢. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند از احمد بن محمد، از عثمان بن عيسى، از ابو ايوب خرّاز، از محمد بن مسلم، از امام جعفر صادق عليه السلام كه گفت: به آن حضرت عرض كردم كه: چيست حال گروهى چند كه از فلان و فلان از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت مىكنند و متهم به دروغ نمىشوند، و خلاف آن از شما وارد مىشود؟ آن حضرت فرمود كه: «حديث منسوخ مىشود؛ چنانچه قرآن منسوخ مىشود».
١٩٥/ ٣. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابن ابى نجران، از عاصم بن حُميد، از منصور بن