تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٢٥
ترس خدا و تعظيم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سهو و فراموشى او را دست نداده، بلكه آنچه را كه شنيده، به وضعى كه بوده، حفظ نموده و آن را چنانچه آورده، شنيده كه در آن چيزى نيفزوده و از آن چيزى كم ننموده و ناسخ را از منسوخ دانسته و در ميانه اين دو تميز داده، پس به ناسخ عمل كرده و منسوخ را واگذاشته؛ زيرا كه حديث پيغمبر، چون قرآن ناسخ است و منسوخ و خاص و عام و محكم و متشابه.
و گاه بود كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله سخنى سر مىزد كه آن را دو وجه بود و سخنى بود كه عام بود و همه را فرا مىگرفت و سخنى بود كه خاص بود و اختصاص به بعضى داشت و از آن بعض، به سوى غير آن در نمىگذشت؛ چون قرآن كه عام و خاص دارد و خداى عزّوجلّ در كتاب خود فرموده است: «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»[١]، يعنى: «آنچه بياورد رسول شما را فرستاده ما كه محمد است، پس آن را فرا گيريد و آنچه شما را از آن نهى فرمايد، پس باز ايستيد». و آنچه خدا و رسولش صلى الله عليه و آله به آن قصد فرموده بودند، مشتبه مىشد بر كسى كه نمىشناخت و نمىدانست كه مقصود چيست و هر يك از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله كه از آن حضرت در باب چيزى سؤال مىكردند، جواب را نمىفهميدند و از جمله ايشان كسى بود كه آن حضرت را از چيزى سؤال مىنمود، و در بند فهميدن آن نبود، حتى آنكه دوست مىداشتند كه يكى از باديهنشينان، يا كسى كه تازه به خدمت پيغمبر رسيده باشد، بيايد و از آن حضرت سؤال نمايد تا ايشان بشنوند كه چه مىفرمايد.
من هر روز يك مرتبه و هر شب يك مرتبه بر رسول خدا صلى الله عليه و آله داخل مىشدم و در وقتى به خدمت آن حضرت مىرسيدم، با من خلوت مىفرمود. با آن حضرت هر جا كه مىگشت مىگشتم. همه اصحاب رسول خدا دانستند كه آن حضرت، با هيچ يك از مردمان غير از من، چنين نكرد. بسا بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به خانه من تشريف ارزانى مىفرمود، بيش از آنكه من به خانه خود مىرفتم. و چون بر آن حضرت داخل مىشدم، در بعضى از منزلها كه داشت، با من خلوت مىكرد و زنان خويش را به جهت من امر مىفرمود كه بر خيزند و در نزد ما نباشند و در نزد آن حضرت كسى غير از من نمىماند.
[١]. حشر، ٧.