تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢١١
كه شيطان، خود را به آدم قياس كرد. پس گفت: «خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ»[١]، يعنى:
«آفريدى مرا از آتش و آفريدى او را از گل». پس اگر جوهرى كه خدا آدم را از آن آفريد (و آن نور عقلانى است كه در آدم بود)، به آتش قياس مىنمود، نور و روشنى آن، از آتش بيشتر بود» (چه، به آن ظاهر مىشود آنچه به آتش ظاهر نمىشود، چون معقولات. و در محسوسات، هر دو شريكند كه آنچه به آن ظاهر شده از اين نيز هويدا مىگردد).
١٧٩/ ١٩. على بن ابراهيم، از محمد بن عيسى بن عُبيد، از يونس، از حريز، از زراره روايت است كه گفت: از امام جعفر صادق عليه السلام از حلال و حرام سؤال كردم، فرمود كه: «حلال محمد، هميشه حلال است تا روز قيامت و حرام او، حرام است تا روز قيامت كه غير آن نمىباشد. و شريعتى غير آن نمىآورد».
و فرمود كه: «على عليه السلام فرمود كه: هيچكس بدعتى را اختراع نكرد، مگر آنكه سنتى را ترك كرد».
١٨٠/ ٢٠. على بن ابراهيم، از پدرش، از احمد بن عبداللَّه عقيلى، از عيسى بن عبداللَّه قُرشى، روايت كرده است كه گفت: ابوحنيفه بر حضرت امام جعفر صادق عليه السلام داخل شد، پس آن حضرت فرمود كه: «خبر به من رسيده كه تو قياس مىكنى». عرض كرد كه: بلى. فرمود كه:
«قياس مكن؛ زيرا كه اول كسى كه قياس نمود، شيطان بود. در هنگامى كه گفت: «خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ»، پس قياس نمود آنچه را كه در ميانه آتش و گل بود. و اگر نورانى بودن آدم را به نور آتش قياس مىكرد، زيادتى آنچه در ميانه اين دو نور است، صفا و پاكى و بى غشّى يكى از اين دو را برابر ديگرى مىشناخت».
١٨١/ ٢١. على، از محمد بن عيسى، از يونس، از قُتيبه روايت كرده است كه گفت: مردى از امام جعفر صادق عليه السلام از مسألهاى سؤال نمود، پس آن حضرت او را در آن مسأله جواب فرمود.
آن مرد عرض كرد كه: مرا خبر ده كه اگر چنين و چنين باشد، رأى تو در اين مسأله چه خواهد بود؟ حضرت فرمود كه: «بس كن، آنچه تو را به آن جواب دهم در باب آنچه مىپرسى و هر چه بگويم همان جواب از رسول خدا است صلى الله عليه و آله. و دأب ما اين نيست كه به رأى عمل كنيم، تا كسى از ما بپرسد كه رأى شما در اين مسأله چيست».
[١]. اعراف، ١٢.