تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٠٣
كه بر آيد از آنچه نفع و فايده نداشته باشد). در ميان مردمان بنشيند و قاضى باشد (كه در ميان ايشان حكم كند) و در موضع اشتباه آنچه بر غير او مشتبه است، خلاصه آن را بگيرد (و چيزى بگويد كه مورد بحث نگردد) و اگر با قاضيى كه بر او پيشى گرفته، مخالفت ورزد، ايمن نباشد از آنكه كسى كه بعد از آن مىآيد حكم او را زند، چنان كه او با كسى پيش از او بوده، چنين نموده، و اگر يكى از مسايل مشكله (كه فهميدن آن دشوار باشد) بر او فرود آيد، رأى در ميان افتاده بى مصرف خويش را از براى آن آماده باشد، و درهم بافد، بعد از آن، به آن قطع كند و جزم به هم رساند.
پس چنين كسى، از شك و آشفتگى و آميزش شبههها، در مثل تار عنكبوت است (كه به اندك چيزى نيست و نابود مىشود)، نمىداند درست گفته يا خطا كرده است. و علم را در غيرآنچه مىداند نمىپندارد (و يا آن را علم نمىشمارد و اعتقاد نمىكند كه از پس آنچه در آن رسيده راهى باشد)، و چنان مىداند كه به اعلا درجه علم رسيده، و اگر چيزى را به چيزى قياس كند، نظر و فكر خويش را تكذيب نكند و آن را باور دارد. و اگر امر بر او مشكل باشد، آن را بپوشاند و پنهان كند به جهت جهل خود كه خود مىداند و مىداند كه نمىداند تا آنكه در باره او نگويند كه نمىداند. بعد از آن جرأت مىنمايد و حكم مىكند در ميان مردمان. پس او كليد پوشيدهها و تاريكىها و مشكلات است (كه بسيار مشكلات به واسطه او به ظهور رسد) و بر شبههها بسيار سوار شود (به آنكه آنها را مرتكب گردد)، و خود را در جهالتها افكند و هيچ پروا نكند و دست و پا ببازالاند،[١] و عذر نخواهد از آنچه نمىداند تا سالم باشد، و دندان نزند به دندان برنده تا غنيمت يابد (و اين، مثل است از براى آنكه علم را درست ندانسته و آن را محكم نساخته است). روايتها را پراكنده مىكند؛ چون پراكندن كردن باد گياه خشك را (كه آن از زمين بر مىكند و به هر سو مىبرد. يا روايتها را به هم مىبافد؛ چنان كه باد گياه را به هم مىپيچد. و اول اظهر است). و ميراثها از تقسيم او مىگريند، و خونها از دست او فرياد و فغان مىكنند، و فرج حرام را به حكم خويش حلال مىگرداند، و فرج حلال را به حكم خويش حرام مىكند. نه مردى است استوار كه تواند آنچه كه بر او وارد مىشود، باز گرداند (به اينكه آنچه از او مىپرسند جواب گويد). نه سزاوار چيزى كه به سبب آن، پيش دستى نموده،
[١]. باز كند و بگشايد.