تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٨٧
١٣٧/ ١٠. محمد، از احمد، از ابن فضّال، از ابن ابى بُكير، از حمزة بن طيّار روايت كرده است كه بر امام جعفر صادق عليه السلام بعضى از خطبههاى پدرش را عرض كرد تا چون به جايى از آن رسيد، حضرت فرمود كه: «باز ايست و ساكت شو»، بعد از آن حضرت فرمود كه: «شما را نمىرسد در باب آنچه به شما فرود آيد، از آنچه نمىدانيد، مگر باز ايستادن از آن و درنگ نمودن و رد كردن آن به سوى ائمه هدى، تا شما را در آن به راه راست بدارند و زنگ كورى و جهالت را در آن از شما بزدايند، و جلا دهند، و در آن حق را به شما بشناسانند. خداى تعالى فرموده است: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»[١]، يعنى: پس بپرسيد اهل ذكر را- كه خاندان پيغمبراند، چنانچه بعد از اين خواهد آمد- اگر هستيد كه نمىدانيد».
١٣٨/ ١١. على بن ابراهيم، از پدرش، از قاسم بن محمد، از مِنقرى، از سفيان عُيَيْنه روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود: «همه علم مردم را كه نفعى داشته باشد در آخرت، در چهار چيز يافتم: اول آنها آن است كه پروردگار خويش را بشناسى، و دوم آنكه بدانى كه با تو چه كرده است، و سوم آنكه بدانى كه از تو چه خواسته است، و چهارم آنكه آنچه تو را از دينى كه دارى بيرون مىبرد، بشناسى».
١٣٩/ ١٢. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابن ابى عُمير، از هشام بن سالم روايت كرده است كه گفت: به امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه: حق خدا بر خلقش چه چيز است؟ فرمود كه:
«آن است كه آنچه را كه مىدانند، بگويند و آنچه را نمىدانند، باز ايستند، و چون اين را به جا آورند، حق خدا را ادا نمودهاند».
١٤٠/ ١٣. محمد بن حسن، از سهل بن زياد، از ابن سنان، از محمد بن مروان عِجلى، از على بن حنظله روايت كرده است كه شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود: «منزلتها و مرتبههاى مردم را بشناسيد بر اندازه روايت كردن ايشان از ما» (كه هر كه روايتش از ما بيشتر، جاه و منزلتش عظيمتر است).
١٤١/ ١٤. حسين بن حسن، از محمد ين زكريا غَلابى، روايت كرده است از ابن عائشه بصرى و آن را مرفوع ساخته كه امير المؤمنين عليه السلام در بعضى از خطبههاى خويش فرموده كه:
«اى گروه مردمان، بدانيد كه عاقل نيست آنكه گفتار دروغ و بهتان در باب او، مضطرب
[١]. نحل، ٤٣.