تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١١٩
ضد آن معارضه كردن با كسى و غلبه كردن بر او به بسيارى؛ و حكمت و راست گفتارى و درستكردارى، و ضد آن آنچه نفس خواهش داشته باشد؛ و وقار و آرامى و ضد آن سبكى؛ و سعادت و نيكبختى، و ضد آن شقاوت و بدبختى؛ و توبه و بازگشت از گناهان؛ و ضد آن بر معصيت ايستادن و پيوسته بر گناه بودن؛ و طلب آمرزش نمودن، و ضد آن فريفته شدن؛ و محافظت و نگهبانى، و ضد آن خوار داشتن و سستى ورزيدن؛ و دعا كردن و خدا را خواندن، و ضد آن ننگ و عار داشتن؛ و نشاط و خرمى و شادمانى، و ضد آن كاهلى و كسالت؛ و شادى، و ضد آن اندوه؛ و الفت و آميزش، و ضد آن جدايى؛ و سخاوت، و ضد آن بخل است.
و همه اين خصلتها، از لشكران عقل به هم جمع نمىشوند، مگر در پيغمبر يا وصى پيغمبر، يا مؤمنى كه خدا دل او را امتحان كرده و نيك آزموده، يا آن را شناخته باشد از براى ايمان، و اما باقى مردمان از دوستان ما كه يكى از ايشان خالى نمىباشد از اينكه بعضى از اين لشكران در او باشد، تا آنكه كامل گردد و از لشكران جهل پاك و پاكيزه شود، پس در اين هنگام در درجه بلندتر، با پيغمبران و اوصياى ايشان خواهد بود. و به اين نمىتوان رسيد، مگر به شناختن عقل و لشكران او و دورى كردن از جهل و لشكران او. خدا ما و شما را از براى فرمانبردارى و خشنودى خويش توفيق دهد».
١٥/ ١٥. گروهى از اصحاب ما روايت كردهاند از احمد بن محمد بن عيسى، از حسن بن على بن فضّال، از بعضى از اصحاب ما، از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام كه آن حضرت فرمود كه: «رسول خدا، هرگز با بندگان خدا به كُنه و پايان عقل خويش سخن نگفت». و فرمود كه:
«رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: به درستى كه ما گروه پيغمبران، مأمور شدهايم كه با مردمان سخن كنيم بر اندازه عقل ايشان».
١٦/ ١٦. على بن محمد، از سهل بن زياد، از نوفلى، از سَكونى، از امام جعفر صادق از پدرش عليهما السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: «امير المؤمنين عليه السلام فرمود كه: اميدها، دلهاى جاهلان را از جا به در مىآورد و آرزوها آن را به گرو مىستاند و فريبها آن را به ريسمانها مىبندد» (بنابر بعضى از نسخههاى كافى، معنى اين است كه آن را مضطرب مىسازد).
١٧/ ١٧. على بن ابراهيم، از پدرش، از جعفر بن محمد اشعرى، از عبيداللَّه دهقان، از دُرست، از ابراهيم بن عبدالحميد روايت كرده است كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه: