تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٠٧
اى هشام، صبر بر تنهايى، نشانه قوت عقل است. پس هر كه چيزها را از جانب خدا بفهمد، از اهل دنيا و آنان كه در آن رغبت دارند، دورى گزيند و راغب شود در آنچه در نزد خدا است، و خدا انيس و مونس او باشد در وحشت و اندوه، و يار او باشد در تنهايى، و بى نيازى او باشد در وقت درويشى، و او را عزيز گرداند بىآنكه او را خويشاوندى باشد.
اى هشام، حق بر پا شده است از براى فرمانبردارى خدا، و نجاتى نيست مگر به فرمانبردارى، و فرمانبردارى، به علم و دانش است. و دانش، با آموختن و آموختن، به عقل در دل قرار مىگيرد و محكم مىشود، و بدون آن، صورت نمىپذيرد. و هيچ علمى موجود نيست مگر آن علمى كه از عالم خداشناس باشد و شناختن علم، به عقل است.
اى هشام، عمل اندكْ از عالم، مقبول مىشود و دو چندان مىگردد و عمل بسيار، از صاحب خواهش و جهل رد مىشود.
اى هشام، به درستى كه عاقل، خشنود مىباشد به چيز پستى از دنيا با حكمت، و خشنود نمىباشد به چيز كمى از حكمت با دنياى فراوان، و به اين جهت تجارت و بازرگانى ايشان سودمند شده.
اى هشام، به درستى كه عاقلان، آنچه را كه زيادتى باشد از دنيا واگذاشتند. پس چگونه مرتكب گناهان مىگردند و حال آنكه ترك دنيا از مستحبات و ترك گناهان از جمله واجبات است.
اى هشام، به درستى كه عاقل، به سوى دنيا و اهل آن نگريست، پس دانست كه به آن نمىتوان رسيد مگر به مشقت و دشوارى، و به سوى آخرت نظر كرد، پس دانست كه به آن نمىتوان رسيد، مگر به دشوارى. پس باقىتر از اين دو را به دشوارى جستجو نمود.
اى هشام، به درستى كه عاقلان، در دنيا رغبت ننمودند و در آخرت، رغبت نمودند؛ زيرا كه ايشان دانستند كه دنيا جويندهاى است كه جستجوى آن مىشود و آخرت، جوينده و جستجو شده است كه بايد جستجوى آن بشود.
(خلاصه معنى آنكه، طالبيت و مطلوبيت دنيا، عين يكديگر است. پس در تحصيل آن نبايد كوشش نمايد؛ زيرا طالبيت آن، از مطلوبيت كفايت مىكند، به خلاف طالبيت و مطلوبيت آخرت كه غير يكديگرند. پس در تحصيل آن بايد كوشيد؛ زيرا كه طالبيت آن از مطلوبيت كفايت نمىكند). پس هر كه آخرت را طلب كند، دنيا او را طلب مىنمايد تا آنكه