کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٩١ - ذكر كنيت آن حضرت صلوات الله عليه
من كه در دنيا ايشان را عزيز دارى، و نظر مرحمت بحال ايشان گمارى كه اندكى مانده كه دو ركن تو شكسته شود، آنگاه من حق سبحانه و تعالى را بر تو خليفه ميسازم كه حفظ تو نمايد.
چون پيغمبر رحلت فرمود آن حضرت فرمود كه يكى از دو ركنى كه پيغمبر فرموده بود مراد اين بود كه شكست، و بعد از آنكه حضرت فاطمه نيز وفات يافت آن حضرت فرمود كه ركنى ديگر اين بود.
و نقل كردم از مناقب خوارزمى روايت از سهل بن سعد كه او گفت: مردى از آل مروان كه عامل مدينه بود مرا طلب كرد و بناسزا گفتن تهديد نمود، من ابا كردم و قبول ننمودم پس آن ملعون گفت كه بيا و ابو تراب را ناسزا بگوى، من گفتم: معاذ اللَّه نبود اسمى مر على را كه دوستتر باشد نزد او از ابو تراب و آن حضرت فرح ميفرمود هر كه او را باين نام ميخواند، گفت: بچه سبب او را ابو تراب ميگفتند؟ گفت بواسطه آنكه حضرت رسول اللَّه ٦ يك روزى آمد بخانه فاطمه ٣ و امير المؤمنين ٧ را در آن خانه نيافت پرسيد كه اى فاطمه پسر عم تو كجاست، گفت ميان من و او صورتى واقع شد غضب كرده بيرون فرمود نزد من قيلوله نكرد، پس حضرت رسول شخصى را فرستاد تا ببيند كه آن حضرت كجاست، رفت بازگشت و گفت: يا رسول اللَّه در مسجد خواب كرده است، حضرت رسول بمسجد درآمد ديد كه خواب كرده و رداى مباركش از دوش افتاده و خاك بر سر و روى مباركش نشسته، آن حضرت خاك از سر و روى مباركش پاك ميكرد ميفرمود كه: برخيز اى ابو تراب، و اين را مكرر فرمود، و ابو عبد اللَّه محمد بن اسماعيل بخارى و ابو الحسين مسلم بن حجاج نيشابورى نيز اين را آوردهاند.