کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤٧٩ - در ذكر تزويج امير المؤمنين بسيدة نساء العالمين صلوات الله عليهما
بعد از آن امير المؤمنين آن را گذاشته متوجه منزل شريف شد، و آنجا جامه و كفش پوشيده بجانب پيغمبر ٦ آمد، و در آن وقت آن حضرت در منزل زوجه خود ام سلمه بنت ابى امية بن مغيرة المخزومى بود امير المؤمنين (ع) در آن خانه را زد ام سلمه گفت كيست كه در خانه مىزند؟ پيش از آنكه امير المؤمنين (ع) بگويد كه: منم على رسول اللَّه فرمود كه: اى ام سلمه از براى او در بگشاى و بگوى كه اندرون بيايد كه اين مرديست كه دوست ميدارد او را خداى تعالى و رسول او و او هم دوست ميدارد ايشان را، ام سلمه گفت: فداك ابى و امى چه كس است كه نديده تو او را اين نوع كلام در باره او ميگوئى؟ فرمود كه: مه يا ام سلمه اين مرد سبكى نيست اين برادر بجان برابر و ابن عم و دوسترين مردم است بمن ام سلمه گويد كه من بشتاب برخاستم و نزديك بود كه جامه بر پاى من پيچيده بسر درآيم، و در را گشودم گفت:
منم على بن ابى طالب و بخدا سوگند كه نيامد باندرون در آن محل كه من در گشودم تا دانست كه من رجوع كردم بستر خود.
بعد از آن آمد و گفت:
السلام عليك يا رسول اللَّه و رحمة اللَّه و بركاته
، آن حضرت فرمود كه:
و عليك السلام يا ابا الحسن
بنشين.
ام سلمه گويد كه امير المؤمنين (ع) نشست پيش رسول اللَّه و بر زمين نگاه ميكند كانه حاجتى دارد و شرم مىدارد كه بگويد، سر در پيش انداخته از رسول اللَّه حيا ميكند.
آن حضرت دانست كه بچه كار آمده فرمود: يا ابا الحسن من چنين مىبينم كه حاجتى دارى حاجتى دارى حاجت خود را بگوى و ما في الضمير را اظهار كن كه هر حاجتى كه ترا هست نزد من رواست.