کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٥ - و اما آيات و معجزات آن حضرت
فرو ريخته و برگهاى آن كوچك شده فغان در ميان ما افتاد ناگاه خبر رحلت حضرت رسالت ٦ رسيد، بعد از آن بحال اول بازآمده همچنين ميوه ميداد تا مدت سى سال از آن گذشت يك صباحى برخاستيم ديديم كه آن درخت پر خار و خشك شده از سر تا پاى و ميوهاش فرو ريخته ما درين غم بوديم كه اين ديگر چه حالت است كه خبر شهادت امير المؤمنين عليه الصلاة و السلام آمد، و بعد از آن ديگر ميوه نميداد ليكن از برگ آن انتفاع يافتيم چون چندگاه بر اين بگذشت ديديم كه از ساق آن درخت خون تازه روان گشته و برگهايش پژمرده شده و در آن انديشه و غم بوديم كه بعد از چند روز خبر قتل امام حسين ٧ را شنيديم و بعد از آن آن درخت خشك شد و منافع آن زايل گشت.
و ديگر حديث سراقة بن مالك است كه در وقت توجه بمدينه بآن حضرت رسيد كه قريش او را در عقب آن حضرت فرستاده بودند كه بگيرد و بقتل آورد، و آنچنان بود كه چون قريش تا بدر غار پى بردند و او را نيافتند هر كس بطلب آن حضرت در آن دشت مىگرديدند سراقه كه يكى از آن جماعت بود در آن راه بآن حضرت رسيد كه دست بردى نمايد بر او دعا كرد فرمود كه: الهى بدان چه دانى شر او از من دفع كن، في الحال دست و پاى اسبش در زمين فرو رفت و محكم شد با وجود زمين هموار بىگل و لاى نتوانست اسب خود را از آن خلاص كردن بهيچ وجه گفت اى محمد دانستم كه اين كار تست اكنون دعا كن تا ازين ورطه خلاص شوم عهد كردم كه بازگردم و هر كس كه از عقب آيد بازگردانم، آنگاه دعا فرموده زمين اسب او را گذاشت و او بازگرديد.
بعد از آن آن حضرت فرمود بابن ابى قحافه كه در آن راه همراه بود كه هر گاه از تو پرسند در اين راه از ما و چون جايز نيست دروغ گفتن هر وقت از تو پرسند بگو كه من گمراهم، و اگر از من پرسند