کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٥٧٣ - در ذكر شهادت و مدت خلافت و ذكر عدد اولاد آن حضرت(ع)
شبيب ديد، حضرمى أو را گرفته شمشير از او بستد چون ديد كه مردم در جستجوى شبيباند و شمشيرش در دست او است ترسيد بر خود آن را گذاشته خود را در ميان مردم انداخت؛ و كار را بر ابن ملجم تنك گرفته او را بدست آوردند، و مردى از همدان ضربتى زد بر پاى آن ملعون كه افتاد.
و امير المؤمنين (ع) را برداشته بردند كه با مردم نماز صبح گذارد، بعد از آن فرمود كه: آن ملعون را آوردند، گفت: اى دشمن خداى من بتو هيچ نيكى نكرده بودم و بد اميرى بودم؟ گفت:
اين زمان شده است، گفت: چه چيز ترا بر اين داشت كه اين كردى؟ گفت: چهل صباح است كه شمشير را تيز ميكنم و از خداى تعالى درميخواهم كه بدترين خلق باين كشته شود، چون چنين شد آن حضرت فرمود كه: من نمىبينم ترا مگر كه باين كشته خواهى شد، و نمىبينم ترا مگر بدترين خلق خداى.
و آوردهاند كه محمد بن حنيف گفت: و اللَّه كه من نماز ميگزاردم در اين شب در ميان بسيارى از اهل مصر نزديك باين در از اول شب تا آخر كه ناگاه امير المؤمنين (ع) بيرون آمد از براى نماز بامداد، و ندا ميداد كه اى مردمان برخيزيد از براى نماز، من نگاه كردم برقهاى شمشير ديدم و شنيدم كه قائلى ميگفت كه: حكم مر خداى را است نه مر ترا أى على و نه أصحاب ترا، بعد از آن شمشير ديدم و دوم بار ديگر ديدم و شنيدم ديگر كه ميفرمود كه: اين مرد از شما فوت نشود، پس از هر جانب راه بر او گرفتند.