کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٥٤١ - فصل
رافع كه مولاى ابى ذر بود روايت كند كه روزى أبو ذر آمد و بدرجه كعبه بالا رفت تا حلقه در را گرفت و پشت خود را بآنجا باز داد و گفت: اى مردمان هر كه مرا شناسد شناسد، و هر كه نشناسد بشناسد منم ابو ذر غفارى شنيدم از پيغمبر ٦ كه داستان أهل بيت من در ميان اين امت همچو داستان كشتى نوح است كسى كه بر او سوار شد نجات يافت، و كسى كه آن را گذاشت بهلاك شتافت، و نيز شنودم از آن حضرت كه ميفرمود: بگردانيد أهل بيت مرا از شما بجاى سر از جسد، و بمنزله هر دو چشم از سر، چه جسد راه نمىيابد مگر بسر، و سر راه نمييابد مگر بهر دو چشم.
و امير المؤمنين (ع) روايت كند كه نزد پيغمبر ٦ بودم و آن حضرت سر مبارك در كنار من نهاده در خواب بود، و ما حكايت دجال ميكرديم كه آن حضرت بيدار شد با افروختگى روى، فرمود كه: غير دجال مخوفتر است بر شما از دجال كه ايشان پيشوايان ضلالت باشند كه خون عترت مرا بريزند بعد از من، من بجنگم كسى را كه با ايشان بجنگ است، و بصلحم كسى را كه با ايشان بصلح است.
و از امير المؤمنين (ع) منقولست كه من نزد رسول اللَّه ٦ بودم در وقت مرض آن حضرت كه در آن مرض رحلت فرمود سر مباركش بر كنار من بود، و عباس مكس را از روى آن حضرت ميراند ناگاه آن حضرت بيهوش شد، و باز بهوش آمد چشم گشود فرمود كه: اى عباس اى عم رسول اللَّه قبول كن وصيت مرا، و ضامن شو دين مرا، و تعهد نماى مواعد مرا؛ عباس گفت: يا رسول اللَّه