کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٥٠٧ - فصل
حضرت رسالت ٦ سر مباركش در كنار من بود، و من باين دو دست خود متولى غسل او شدم، و ملايكه مقربين او را با من از پهلو به پهلو مىگردانيدند، و بخدا سوگند كه اختلاف نكردند امت بعد از حضرت رسالت مگر چيزى را كه ظاهر بود بطلان آن بر حقش الا ما شاء اللَّه.
و روايت كند سعيد بن مسيب كه شنيدم مردى را كه از عبد اللَّه بن عباس ميپرسيد أحوال امير المؤمنين (ع) را ابن عباس گفت كه: آن حضرت بدو قبله نماز گذارد، و بدو بيعت پيمان بست، و هرگز نشكست و هرگز بت نپرستيد، و بطريق جاهليت مرتكب فال از لام نشد، و دايم بر فطرت اسلام بود، و يك طرفة العين بخدا شرك ننمود.
مرد گفت: من اين را از تو نمىپرسم، ميپرسم از آنكه شمشيرها حمايل كرده با لشكر باستيلاى هر چه تمامتر متوجه بصره شد، و چهل هزار سوار را بقتل آورد؟ و از آنجا بشام رفت و نواحى عرب يك ديگر را كشتند تا مردم بىحد و قياس بقتل آمدند؛ و از آنجا نهروان ميل كرده همه را كشت و اينها همه مسلمان بودند.
ابن عباس گفت: آيا پيش تو على (ع) أعلم باشد يا من؟
گفت: اگر نزد من على أعلم مىبود از تو من اين سؤال نمىكردم.
او بغايت بغضب شده گفت: مادر بمرگ تو بنشيند آنچه من مىدانم از او مىدانم، و او تعليم من كرده و علم او از رسول اللَّه است، و علم رسول اللَّه از حق سبحانه و تعالى از فوق عرش او، پس علم نبى از خداى تعالى باشد، و علم على از نبى، و علم من و علم همه اصحاب پيش علم على معلى همچو يك قطره آبست در ميان هفت دريا.