کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤٨٠ - در ذكر تزويج امير المؤمنين بسيدة نساء العالمين صلوات الله عليهما
امير المؤمنين (ع) فرمود:
فداك أبى و امى
معلوم است كه تو فرا گرفتى مرا از عم خودت أبو طالب و از فاطمه بنت اسد و من طفل بودم و بمرتبه عقل نرسيده مرا بغذاى خود خورانيدى، و بأدب خود تأديب نمودى و تربيت فرمودى، و تو مرا از أبو طالب و فاطمه بنت اسد در بر و احسان مشفقتر بودى، و خداى تعالى مرا هدايت كرد ببركت تو، و بر دست تو و ما را رهانيد از حيرت و وحشتى كه أقربا و اعمام ما بر آن بودند، و و اللَّه يا رسول اللَّه كه پشت و پناه و ذخيره من در دنيا و آخرت توئى ميخواهم كه حق سبحانه و تعالى بازوان مرا بتو محكم سازد بآن كه مرا خانه و زوجه باشد كه مرا بآن تسكين دهد، اكنون آمدهام و رغبت مينمايم بخواستن دختر تو فاطمه آيا سخن من در معرض قبول مىافتد يا نه نزد تو يا رسول اللَّه؟
ام سلمه گويد: كه ديدم روى رسول اللَّه را ٦ كه درخشان شد از فرح و سرور و بعد از آن در روى على خنديده گفت:
يا ابا الحسن
هيچ با تو چيزى هست كه من او را بتو بدهم؟
گفت:
فداك ابى و امى
بخدا سوگند كه أمر من بر تو مخفى نيست مرا شمشيريست و زرهى و شترى كه بآن آب ميكشم و غير از اين چيزى ديگر ندارم.
آن حضرت فرمود كه: يا على ترا از شمشير ناگزير است كه در آن خداى تعالى جهاد نمائى و اعداى دين را بآن آزمائى، و شتر در كار است كه بآن نخلستان خودت و أهل را آب دهى و در سفر بار كنى، و ليكن من دادم او را بتو بآن زره و راضى شدم بآن از تو.
«ج ٣٠»