کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٧ - و اما آيات و معجزات آن حضرت
و ديگر سخن گفتن گرگ است، و آن چنانست كه بعد از بعثت شخصى در ميان گوسفندان خود بود ناگاه گرگى درآمده گوسفندى از آن ميان ربود صاحب گوسفند بعد از مشاهده در عقب آن روان و دوان گشت، گرگ چون چنين ديد آن گوسفند را انداخت و گفت بزبان فصيح كه: رزقى را كه امروز خداى تعالى نصيب من كرده بود اين مرد مانع آن نصيب شد، مرد كه اين شنيد گفت يا عجبا هرگز كسى ديده كه گرگ سخن گويد، گرگ گفت كه عجبتر ازين شما خود ديديد و ديده اهل اعتبار مىبايد كه در كار و بار شما باز كرده شود كه اينك محمد در ميان مكه نشسته و خلايق را بحق دعوت ميكند و انواع امور عجيبه ازو بظهور ميرسد و شما غافل و ذاهل از آن حال ديده بصيرتى نمىگشائيد و بجانب حق نمىگرديد، مرد چون اين شنيد ديده دل او باز شد و هدايت يافت بخدمت آن حضرت شتافت و عقده كفر گشود، و اين شرف در عقب ايشان باقى ماند و ايشان به بنى مكلم الذئب مشهور شدند.
و ديگر سخن كردن ذراع است كه مرا بزهر آلوده كردهاند.
و قصه آنچنان بود كه در فتح خيبر زينب بنت حارث يهوديه كه زوجه سلام بن منكم بود كه گوسفندى زهرآلود را بطريق هديه پيش آن حضرت فرستاد و آن حضرت از پاچه آن گوسفند لقمه در دهان مبارك نهاد و بخائيد في الحال آن لقمه بسخن آمد و گفت از من مخور كه بزهر آلوده كردهاند آن حضرت آن لقمه از دهان بينداخت و بشر بن براز آن خورد و مرد.
و ديگر در راه غزوه تبوك طعام اندك را بمردم بسيار خورانيد چنانچه همه خشنود شدند.
و ديگر آنكه جماعتى آمده نزد آن حضرت و شكايت كردند كه آب خوردن و آشاميدن ما از چاهى است كه بسيار شور و تلخ است و مع ذلك بغايت كم است و آبى ديگر نمييابيم و زحمت ميكشيم، آن حضرت بر سر آن چاه رفت و آب دهن مبارك در آن انداخت في الفور شورى و تلخى آن بشيرينى مبدل گشت و كمى به بسيارى، و ديگر پس از آن آن حال برنگشت و اهل آن بآن فخر و مباهات ميكردند و آن ميراث ايشان شد.