کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٣٩ - و ديگر از حروب آن حضرت حرب صفين است
و آل او ورزيدن، و دين را گذاشتن، و عناد پيشه كردن، و كفر و تمرد و نفاق و تسلط شيوه ساختن، و فرق ميانه حق و باطل نكردن، القصه جاهل فاسق درشت غليظ بد خوى بدبخت سياه روى قتالى بود.
و ابن اثير در تاريخ آورده كه معاويه غاويه در سال چهلم از هجرت اين ملعون را فرستاد با سه هزار سوار بحجاز و يمن، او در راه آمد بمدينه و ابو ايوب انصارى كه عامل امير المؤمنين (ع) بود و در آنجا ساكن بود از آنجا گريخته بخدمت آن حضرت آمد بكوفه، و در آنجا كسى بآن ملعون مقاتله نكرد، و انصار را طلب كرده گفت كه: شيخ من كه با او عهد كرده بودم و پيمان بسته حال او چه شد؟ يعنى عثمان، بعد از آن گفت آن ملعون كه اگر معاويه از من عهد نستاده ميبود من يك متنفس را در اينجا زنده نمىگذاشتم.
و جابر بن عبد اللَّه را طلبيد كه از وى بيعت بستاند او گريخته بخانه ام سلمه رفت، و او اشارت كرد كه بوى مبايعه نكند «كند ظ».
و بسر ملعون از آنجا بيرون رفت بجانب مكه و أبو موسى اشعرى از او ترسيده از آنجا گريخت كه نكشد او را و در آنجا اكراه كرد مردم را بر بيعت.
و از آنجا بيمن رفت و عامل يمن از قبل امير المؤمنين (ع) عبيد اللَّه بن عباس بود از آنجا گريخته بخدمت آن حضرت آمد بكوفه، و عبد اللَّه بن عبد مدان حارثى را بجاى خود در يمن گذاشت، بسر لعين آمده او را كشت با پسرش و دو پسر عبيد اللَّه بن عباس مقيم بودند بنزد شخصى در باديه ايشان را گرفته آورد حكم بكشتن پسران كرد شخصى كه پسران پيش او بودند گفت بچه گناه اين دو بيگناه را مىكشى پس اگر البته