کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣١٢ - قصه وفود نجران
مرا در اكبان ايشانند پس برانگيختند آن اسبان بوقت سفيده دم غبارى در كنار آن قبيله پس بميان درآمدند بدان وقت گروهى را از دشمنان دين.
و نزول اين سوره در آن وقت بود، آن حضرت اصحاب را بشارت داد بفتح بعد از نزول و امر فرمود كه باستقبال أمير المؤمنين بيرون روند باستقبال بيرون رفتند، و آن حضرت در پيش ميفرمود، چون نزديك شد امير المؤمنين (ع) اصحاب كه پيش پيغمبر بودند دو صف شده ايستادند، چون چشم امير المؤمنين (ع) بر پيغمبر ٦ افتاد پياده شد، آن حضرت فرمود كه سوار شو يا على كه خداى تعالى و رسول او از تو راضىاند.
امير المؤمنين (ع) از فرح گريست، آنگاه رسول اللَّه ٦ فرمود كه: يا على اگر نه آن بودى كه من مىترسم كه طوائف از امت من در باب تو گويند آنچه نصارى در باره عيسى بن مريم مىگفتند من امروز لب مىگشودم و در باره تو چيزى چند مىفرمودم كه نمىگذشتى بهيچ جماعتى از مردم الا آنكه خاك قدمين ترا در ديده مىكشيدند.
|
گر نبودى خلقها تنگ و ضعيف |
گر نبودى خلق محجوب و كثيف |
|
|
غير از اين منطق لبى بگشادمى |
در مديحت داد معنى دادمى |
|
قصه وفود نجران
چون امر اسلام بعد از فتح مكه و فتوح لاحقه بآن منتشر شد از هر طرف رسولان آمدند نزد رسول اللَّه ٦، از آن جمله أبو حارثه أسقف نجران با سى كس از نصارى مثل عاقب و سيد و عبد المسيح بر سبيل رسالت بخدمت حضرت رسالت ٦ آمدند.