کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٣٤ - در بيان زهد آن حضرت در دنيا و قناعت و عبادت او(ع)
و ديگر آنكه مشك چند از عسل يمن آورده بودند، و آن حضرت آن را پيش قنبر سپرده امام حسن را (ع) مهمانى رسيد فرمود كه: نان خريدند و پيش قنبر فرستاد كه احوال اينست و رطلى از آن عسل ستاد، بعد از آن روزى امير المؤمنين (ع) نشست كه آن عسل را قسمت نمايد ديد كه در آن دستكارى شده، فرمود كه: اى قنبر از اين مشك چيزى از عسل كم شده؛ گفت كه: يا امير المؤمنين چنين خواهد بود و آن حضرت را از مهمان امام حسن واقف ساخت، غضب بر آن حضرت مستولى شد و فرمود كه: حسن را طلب كنيد. امام حسن كه فرمود و آن غضب را مشاهده كرد بىحضور شد، آن حضرت قصد فرمود كه امام حسن را ادب كند، آن حضرت بعم خود جعفر سوگند داد، و چون آن حضرت را بجعفر سوگند ميدادند غضبش تسكين مييافت فرمود كه: اى حسن چه چيز ترا بر آن داشت كه پيش از قسمت چنين كردى، گفت كه: مرا در اين حقى هست چون بستانم اين عوض را از آنجا بدهم، فرمود كه جايز نيست كه تو حق خود را بستانى پيش از آنكه مردم از آن انتفاع گيرند، اگر نه آن بودى كه من ديدهام رسول اللَّه ٦ را كه لب و دهان تو مىبوسيد من امروز ترا بضرب هر چه تمامتر ميزدم، بعد از آن بقنبر يك درهم داد كه برو و يك رطل عسل از اين بهتر بخر و بيار رفت و آورد.
راوى گويد كه من نظر بدست امير المؤمنين (ع) داشتم بر دهان مشك داشت كه قنبر عسل در آن مىريخت و آن حضرت مىگريست بعد از آن سر مشك را محكم كرد و مىگفت:
اللهم اغفرها للحسن فإنه لم يعلم
، بار خدايا بيامرز اينك حسن را كه او ندانسته كارى كرده.
و عجيب و غريب نيست از آن حضرت اين احكام و افعال و قضايا كه ظاهر است در جبهات أيام،