ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٦٢ - ابو مسلم- عبد الرحمن بن مسلم
كه در ادبيّات و ديگر علوم متداوله مشار بالبنان و از خردسالى نسبت باهل بيت رسالت ص محبت مفرط بىنهايت و بالعكس نسبت به بنى مروان بغض و خصومت بىپايان در دل داشت، اينك نخست با نقباى خراسان ملاقات كرد و با بعضى از ايشان مسافرت بيت اللّه الحرام نمود، در اين اثنا بمناسبت رابطه دوستى كه يا محمد بن على بن عبد اللّه بن عباس داشته است با پسرش ابراهيم بن محمد ملاقات نمود و پيمان ترفيع ابراهيم بمقام خلافت بين ايشان منعقد و مدتى در خدمت وى بود، اخيرا بسمت نقابت خراسان بوطن خود برگشته و مردمرا به بيعت وى دعوت نمود تا در نتيجه جسارت فوق العادة كه با فصاحت و قوه نطق و بيان توأم بوده خراسان را مسخر كرد و گروه انبوهى بسر وى گرد آمدند. همينكه مروان حمار آخرين خليفه اموى مستحضر گرديد ابراهيم را در سال يكصد و بيست و نهم هجرت (بشرحى كه در محل خود مذكور است) بقتل آورد پس ابو مسلم، بنام ابو العباس عبد اللّه سفاح برادر ابراهيم مذكور خطبه خواند و با ششصد هزار لشگر بشام حملهور شد و بعد از محاربات بسيارى در سال يكصد و سى و دويم هجرت مروان حمار را مقتول، بنى اميّه را بكلّى منقرض، مردمرا ببيعت سفاح مذكور كه در كوفه اعلان خلافت داده بود دعوت و در حقيقت مؤسّس و بانى دولت عبّاسيّه بوده است.
بعد از تشكيل اين دولت چند سالى در زمان خلافت سفاح حكومت خراسان بدو مفوض بود، بعد از وفات سفاح در سال يكصد و سى و ششم هجرت كه نوبت خلافت ببرادرش ابو جعفر منصور رسيد بعضى از قضاياى ابو مسلم توليد شبهه در دل منصور كرد و قتل او را تصميم داد تا بنابر مشهور بسال يكصد و سى و هفتم و يا بقول بعضى در سى و ششم و بعضى ديگر در چهلم هجرت در مراجعت از سفر مكّه در شهر رومية المدائن (كه از جمله مداين كسرى و در ساحل دجله نزديكى انبار در هفت فرسخى بغداد است) با مكر و حيله بقتلش آورد و بحكم عادت روزگار، گرفتار جزاى سنمّارىاش نمود فاعتبر. ابو مسلم نيز خبر قتل خود را از يك نفر نصرانى دويست ساله كه با اصول مخصوصه از آينده خبر ميداده شنيده و خودش نيز از كتب ملاحم استنباط كرده بود كه او كشنده يك دولت و زندهكننده