ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٤٢٥ - ابن البيطار- عبد اللّه بن احمد
ابن بيذرة- يا ابن بندره، عبد اللّه
- بن بيذرة يا بندره، در حماقت، زيان در سودا و معامله، خسارت در تجارت ضرب المثل بود و احمق من شيخ مهو و اخسر صفقة (كنايه از معامله و خريد و فروش است) من ابن بيذرة از امثال دايره ميباشد. مهو پدر شعبهايست از قبيله عبد القيس و شيخ و بزرگ آن شعبه نيز همين ابن بيذرة است. صورت قضيه و اصل و مورد اين مثل چنان است كه طائفه اياد همواره با فسوه (بادبى، صداى راه پايين) مورد طعن و ملامت و سرزنش بودند تا آنكه مردى از ايشان در بازار عكاظه بپا شد و دوتا جامه حبرى يمنى بدست گرفته و ندا درداد كه من از قبيله اياد هستم، كداميك از شما اين ننگ و عار را در عوض اين دو جامه از ما خريدارى مىكنند پس ابن بيذرة برخاسته و اين معامله را پذيرفت و آن ننگ را در عوض آن دو جامه خريد و قبول نمود، يكى از آنها را بر كمر بسته و ديگرى را بدوش انداخت و تمامى قبائل حاضره عرب را شاهد اين معامله گرفت و بسوى قوم خود برگشت و در جواب استفسار ايشان كه از بازار عكاظه چه آوردهاى گفت ننگ و عار ابدى و يا اين جمله را بمجرّد رسيدن بقوم خود بدون سؤال ايشان خبر داد. راجز در اين باب گويد:
يا من رأى كصفقة ابن بيذرة |
من صفقة خاسره مخسرة |
|
المشترى الفسو ببردى حبرة |
شلت يمين صافق ما اخسره |
|