ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٥٠٩ - ابن الخمرى
(٣٨٧- ٤٢١ ه ق- شفز- تكا)، ترجمه بسيارى از كتب سريانى بعربى بدو منسوب، از اجلّاى حكماى عصر خود محسوب، معاصرش شيخ ابو على سينا همواره آرزومند ديدار او بوده و در بعضى از تصنيفات خود بىنهايتش تبجيل مىنمايد.
اين دانشمند با آنهمه مقامات عالى كه داشته با فقرا با كمال تواضع رفتار ميكرد، با اكابر و اغنيا متكبّرانه و با تمام وقار و متانت مىگذرانيد، در بدايت حال نصرانى بود و سلطان معظّم نيز باقتضاى علاقه قلبى كه بديانت داشته و محبت مفرط آن دانشمند كه در دلش جاگير بوده همواره او را بقبول دين مقدّس اسلامى تحريص مىنمود و او هم در انكار خود ميافزود تا روزى عبورا شنيد كه يك طفل دبستانى آيه مباركه الم أَ حَسِبَ النَّاسُ را بآواز بلند ميخواند پس از استماع كلام حقيقت نظام حالش دگرگون شد، قدرى دم در دبستان ايستاده و بحال خود گريسته و بمنزل خود رفت، در عالم رؤيا ديد كه حضرت خاتم الانبيا ص بدو فرمود يا ابا الخير امثال ترا با اينهمه كمال علمى كه دارى انكار نبوّت برازنده نباشد پس در حال منام بشرف اسلام مشرّف و بعد از بيدارى نيز قبول اسلام نمود.
على الجملة اين حكيم دانشمند زياده بر صد سال عمر كرد، همواره با سلاطين غزنوى بسر ميبرد تا در سال چهار صد و هشتاد و نهم هجرى قمرى كه يكصد و هشت سال داشته روزى حسب الاحضار سلطان ابراهيم بن سلطان مسعود بن سلطان محمود (٤٤٥- ٤٩٢ ه ق- تمه- تصب) بر اسب خاص سلطانى سوار و عازم دربار بود، در بازار كفشگران، اسب او از شتر رم خورده بزمينش زد و دردم جان داد. بنام تدبير المشايخ و معالجات الحميات و غير اينها تأليفات بسيارى دارد. نگارنده گويد: اين تاريخ وفات و تاريخ ولادت هم كه از مدت عمر او معلوم ميشود با معاصر بودن ابن النديم و از افاضل عصر او بودن ابن الخمار (چنانچه فوقا مذكور شد) منافات كلى داشته و بسيار مستبعد است و جز قول بتعدّد ابن الخمار قابل اصلاح ديگر نميباشد و تحقيق زايد در صورت اقتضا موكول بعهده اربابرجوع است.
(ص ٥١ ج ١ مه و ١١٣ ج ١ مر و ٣٧٠ ف و اطلاعات متفرقه)
ابن الخمرى
در اصطلاح رجالى حسين بن جعفر بن محمد خزاز مخزومى است.