ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٤٩ - ابو ثمامه- مسيلمه
و هم ظهر بودن و فرارسيدن وقت نماز را متذكر شد بشرحى كه در كتب مربوطه نگارش دادهاند. لفظ ثمامه بفتح ثاى ثخذ و تخفيف هردو ميم، صائدى هم منسوب به قبيله بنى صائد از شعب و بطون قبيله همدان است.
(كتب رجاليه و ديگر كتب مربوطه)
ابو ثمامه- مسيلمه
- از اهل يمامه ميباشد كه نخست بشرف اسلام مشرّف اخيرا در عهد سعادت حضرت رسالت ص در يمامه دعوى نبوّت كرد، در مدتى اندك گروه انبوهى از سبك مغزان بدو گرويدند. نامهاى بخدمت آن حضرت عرضه داشت كه تصديق نبوت و تشريك خود در آن منصب الهى و بدو قسمت كردن زمين مابين خودشان (كه هريكى در قسمت مختصى خود نبوت كرده و مشغول تبليغات باشد) و بعضى لاطائلات ديگر را حاوى بود تا در همان اوقات آن حضرت وفات يافت. در سال دويم خلافت ابو بكر، لشگرى با سرلشگرى خالد بن وليد به يمامه گسيل شد، مابين مسلمين و اتباع مسيلمه محاربه شديدى واقع گرديد، قريب به بيست هزار نفر از طرفين مقتول و در نتيجه مسلمين غالب و مسيلمه نيز كشته شد و مردم از شرّ اغوا و اضلال او خلاصى يافتند و كذب و دروغگوئى او بهمه معلوم و در اين صفت خبيثه ضرب المثل گرديد.
ناگفته نماند كه سجاح دختر حارث تميمى نيز كه مذهب نصارى داشته در اواخر عهد حضرت نبوى ص در ميان بنى تغلب و بنى ربيعه و قبيله خود بنى تميم بدعوى نبوت آغاز كرد، بدين جهت بين او و مسيلمه رقابت حاصل شد او نيز لشگرى براى مدافعه مسيلمه برگماشت، لشگر او با لشگر مذكور مسلمين مصادف و متّحد المرام بودند و اخيرا رقابت ايشان بصلح و آشتى بلكه بنوشته بعضى بازدواج مبدّل گرديد تا بعد از قتل مسيلمه (بدست لشگر اسلام) سجاح توبه كرده و بشرف اسلام مشرّف شد و سجاح اصلا مرتدّ نبوده است و بسط زايد موكول بتواريخ و سير است.
(ص ٢٥٣٦ ج ٤ و ٤٢٨٦ ج ٦ س)