ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ١٠١ - ابو الدنيا- على بن عثمان
من رآى من يرانى. نيز در صفحه دويست و نود و هفتم جلد يازدهم تاريخ بغداد گويد:
ابو الدنيا عثمان بن خطاب بن عبد اللّه بن عوام اشج مغربى بلوى از بلاد مغربزمين كه آن را رنده گويند شهرتش ابو الدنيا، كنيهاش ابو عمرو و از معمّرين دنيا ميباشد كه مدت مديدى زندگانى كرد، بعد از سال سيصدم هجرت از ديار خود ببغداد آمده و بلاواسطه از حضرت امير المؤمنين (على بن ابيطالب ع) روايت كرد و اكثر ارباب حديث هم از وى نقل حديث نموده و هم از خودش نقل ميكنند كه ولادت او در اوّل زمان خلافت ابو بكر (١١- ١٣ ه ق- يا- يج) بود، پس از آنكه نوبت خلافت بحضرت امير المؤمنين (على) ع رسيد بمصاحبت پدر از وطن خودشان خارج و عزيمت ملاقات و شرفيابى حضور مبارك آن حضرت را داشتند، در نزديكى كوفه از كثرت عطش قدرت حركت براى ايشان نماند، پدرش را كه بسيار پير بوده در جايى نشانده و خودش پى آب رفت كه بلكه در اطراف آن صحرا آبى پيدا كند يا از كسى سراغش نمايد، اندكى نرفته بود كه چشمه آبى بنظرش آمد كه در مقابل آن، بركهاى بوده و تمامى صحرا را هم آب گرفته بوده است. از آن آب سيراب شد و غسل كرد و برگشته و پدرش را نيز بهمانجا برد لكن ديگر نشانى از آن آب نديدند پس پدر از كثرت عطش بىتاب شد و با نهايت اضطراب جان داد، در همانجا دفنش كرده و تنها شرفياب حضور مبارك آن حضرت شد و وقتى رسيد كه آن بزرگوار عازم صفّين بودند، گويد كه ركاب مبارك را گرفته و سوارش نمودم، خواستم كه از ران مبارك بوسه دهم با ركابم زد و رويم مجروح شد و اشج گفتن من نيز بهمان جهت باقى بودن اثر آن جراحت است.
حسب الامر جريان قضيه را عرضه داشتم ببشارت عمرى دراز مستبشرم فرمود كه هركه از آن آب خورد عمرى طولانى نمايد و ديگر آن را نتوانى ديد.
ابو بكر جعفر كه ناقل اين قضيه است گويد پس از آنكه ابو الدنيا اين قضيه را نقل كرد او را تعقيب كرده و اصرار داشتم كه از وى استماع حديث بنمايم تا آنكه باستماع پانزده حديث موفق گرديدم و چند تن از مشايخ بلاد خودش نيز كه همراهش بودند ميگفتند كه وى بطول عمر مشهور بوده و پدران ما هم نسلا قبل نسل نقل ميكنند و ملاقات او