ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٥٥ - ابو الحجاج- يوسف بن عبد الرحمن
ا لا من ناصر ينصرنا اهل و عيال و اطفال، صدا بگريه و نوحه بلند كردند پس در اين حال هردو برادر مشمول سعادت و توفيق پروردگارى شده و گفتند اين بزرگوار دخترزاده پيغمبر ما ميباشد و فرداى قيامت انتظار شفاعت جدّ او را داريم و با اين حال با چه رو بسر مقاتله برآئيم. از لشگريان ابن سعد جدا شدند، در پيشروى آن حضرت بديشان حمله برده و جمعى را مقتول و گروهى را مجروح و زخمدار نمودند، عاقبت هردو در يك مكان بدرجه رفيعه شهادت نايل و عاقبت بخير شدند و سعادت ابدى را حيازت نمودند. حشرنا اللّه معهم. نام ابو الختوف در جائى بنظر نرسيده و دور نيست كه متحد الاسم و الكنية باشد. (ص ١٢ ج ٢ تنقيح المقال و غيره)
ابو الحجاج[١]
ابو الحجاج- اقصرى
- در باب اول بعنوان اقصرى ابو الحجاج مذكور است.
ابو الحجاج- يوسف بن حيدره
- در باب اول بعنوان رحبى مذكور است.
ابو الحجاج- يوسف بن سليمان
- در باب اول بعنوان اعلم نگارش يافته است.
ابو الحجاج- يوسف بن عبد الرحمن
- بن يوسف بن عبد الملك بن يوسف بن على بن ابى الزهر حلبى مزى دمشقى شافعى، ملقّب به جمال الدين، مكنّى به ابو الحجاج، از اكابر محدّثين عامّه قرن هشتم هجرت ميباشد كه بسيار قانع و متواضع و باحيا و حليم و كمسخن بود، اصلا غيبت و بدگوئى از كسى نميكرد و خودپسندى نمىنمود، تاريخ بغداد و مسند ابن حنبل و صحاح ستّه و ديگر كتب احاديث مبسوطه متداوله را از محيى الدين نووى و مشايخ بسيار ديگرى كه در حدود هزار نفر ميباشند خوانده و استماع نموده و در روايت آنها اجازه داشت، اغلب محدّثين دمشق و غيره نيز از وى استماع حديث كردند و هرچه استماع مينمودند ديگر حريصتر شده و اصلا سير نميگرديدند و خستهخاطر نمىگشتند، او را بحافظ و درياى علم حديث بودن ستوده و
[١] ابو الحجاج- در اصطلاح رجالى، عبد اللّه ثمالى صحابى و عبيد اللّه بن صالح خثعمى است.